با همه یِ سختی هایی که تحمل کردم ؛ هیچ وقت آرزوی مرگ نکردم...
چرا؟! چون میترسم، میترسم از اینکه آدمایی که دوستشون دارمُ از دست بدم، از اینکه تنها بشم...
تنهایی خیلی اذیتم میکنه :)
مَـــه نوشت؛
آخرش قبول میکنیم یه سریا برای ما نیستن ؛
مهم نیست ، چقدر دوستشون داریم یا چقدر براشون تلاش کردیم :)
وَ مَن ؛
بی صدا رفتم که این دردُ بهت حالی کنم... مَن اصا نمیتونم با تو خدافظی کنم :)))
این روزا میگذره این دردا فروکش میکنه
الانم خوبم چشام الکی شلوغش میکنن:))))