جدی این ماجرا که دوستای مجازی بحث هم رو دیدن و ملاقات باهم رو پیش میارن اصلا جالب نیست، خب عزیزِ من، من پناه آوردم به فضای مجازی برای اینکه از آدما دوری کنم نه اینکه بیام و تورو هم ببینم.
چقدر دلم میخواد صبح پاشم و ببینم اوستا کریم بدون توجه به گزارشات هواشناسی عشقش کشیده و زمینو با مداد رنگی سفیدش رنگی رنگی کرده.
آره واقعا جنابِ حافظ، منم نمیدونم" دوستی کی آخر آمد، دوستداران را چه شد" فعلا که میسوزیم و میسازیم، ولیکن که این کاروانِ دوستدارانی که شما میگید خیلی وقته راهی سفر شدن.
آقای حافظ یه جا میگن که" بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم" جناب، کاش این انداختن خود به ملکی دیگر به اندازهی خوندن این مصراع آسون بود ولی حیف که نمیشه.