[مهمونِ ناخونده]
چند وقتیه از خدا دور شدم. نماز خوندنم شده یکی در میون، که اگه بابا یادم نیاره همون یکی در میونم قطع میشه. مامان میگه "چی شده" و وقتی براش از یکنواختیِ این روزها میگم، با یه" چی بگم والا" بحث رو فیصله میده. راستش مامان چند وقتیه نمیتونه درکم کنه، ازم دور شده. به بابا میگم بریم تشییع و بابا میگه" همهتون بیاین باهم بریم" و همون لحظه مامان سازِ مخالف میزنه، ثنا درسو بهونه میکنه و ثمین، بار دیگه بدون اینکه چیزی بگه مسیر اتاقش رو پیش میگیره. آره آقای فرخزاد من از نهم اسفند ماه پارسال یه" شرقی غمگینم"
نمیدونم چیکار کنم برای نزدیکی به خدا و مامان. به طور خلاصه، آقای معروفی وقتی داشته میگفته" تمام مردم جهان زندگی میکردند و ما فقط داشتیم زنده میماندیم" قبلش یه نگاه پر از تأسف به من انداخته.
اینکه اسپانیا از پرتغال ببره بعد از فهمیدن اینکه برادران دافر رویای بچگیشون این بوده که میخواستن یه فیلم بسازن که چهار الی پنج تا فصل بیشتر نداشته باشه عجیب ترین چیزیه که این چند روزه دیدم.
شما فقط باید کریس رونالدو باشی که به جای اینکه روی برد برنده زوم کنن، تصویر تورو نشون بدن
Samin's note
دخترمو دو ترم فرستادم کلاس طراحی، فقط یازده تومن پول دادم بابت وسایلش🌹
اوجِ هنر دخترش بعد از دو ترم کلاس: