هدایت شده از KHAMENEI.IR
📩 رهبر انقلاب: در مورد حرکت شرورانه دوشب پیش رژیم صهیونیستی، هم بزرگنمایی غلط است هم کوچکانگاری/ باید خطای محاسباتی رژیم صهیونیستی به هم بخورد / قدرت و توانایی و ابتکار و اراده ملت ایران را باید به آنها بفهمانیم
🔹️ رهبر انقلاب اسلامی صبح امروز در دیدار خانوادههای شهدای امنیت:
✏️ مطلب دوم مربوط به این حرکت شرورانهای است که دو شب پیش اینجا انجام دادند. خب، یک غلطی کرد، خودشان هم البته بزرگنمایی میکنند. بزرگنمایی آنها غلط است اما توجه داشته باشید کوچکانگاری آن هم غلط است. اینکه ما بگوییم: «نه؛ چیزی نبود، اهمیتی نداشت» این هم غلط است.
✏️ بایستی خطای محاسباتی رژیم صهیونیستی به هم بخورد. اینها دچار خطای محاسباتیاند نسبت به ایران. اینها ایران را نمیشناسند، جوانان ایران را نمیشناسند، ملت ایران را نمیشناسند، قدرت و توانایی و ابتکار و اراده ملت ایران را هنوز درست نتوانستهاند بفهمند؛ این را ما باید به اینها بفهمانیم.
✏️ کیفیت کار را مسئولین ما باید تشخیص بدهند و درست بفهمند آنچه که صلاح این کشور و این ملت هست آن را انجام بدهند. [صهیونیستها] باید بدانند ملت ایران کیست، جوانان ایران چگونهاند، این فکر، این انگیزه، این رشادت، این آمادگی که امروز در ملت ایران وجود دارد، خود این امنیتساز است. این را بایستی حفظ کنیم. ۱۴۰۳/۸/۶
🖼 #بسته_خبری | #خط_دیدار
💻 Farsi.Khamenei.ir
مَـوّاجـ...؛
تا حالا از این تاکسیا دیده بودین😂😂
مثل این موادکشا رو جدول نشستم😂😂
مَـوّاجـ...؛
مثل این موادکشا رو جدول نشستم😂😂
اینطوری بود که هیچ تاکسی این اطراف پر نمیزد
تا خانواده راه افتادن بیان دنبالم
دو تا تاکسی اومد:)
دوستان میخوام یه مجموعه خاطرات طنز و سمی از دانشگاه بزارم
فقط خاطرههای خودم نیست
ولی از نظر خندهدار بودن صد در صد تضمین شدست:)))
ان شاالله آمار که به ۵۰ رسید شروعش میکنیم
دیگه خلاصه این شمایید و این لینک کانال😂😁
از دست دادن درد سختی است!
افرادی آن را به تیر کشیدن قلب معنی کردند!
برخی آن را به اتمام زندگی و...
دیگران قطع نفس نامیدند!
فراق یک نفر که دلیل نفس کشیدنت باشد به خودی خود حیات را به اتمام می رساند!
حال اگر این اتفاق چند باری پشت سر هم تکرار شود...
شاید نفس هنوز باقی بماند...اما زندگی بدون حیات
چه فرقی با مرگ دارد!!!
سلیمانی...رئیسی...هنیه...نصرالله...صفی الدین...
رفتنشان رگبار از دست دادنها بود!
انگار بعد آنها قلب ناگهان ضربانش را از دست داد و ریتم آن یکنواخت شد...
شاید اگر ادمهایی بودیم که خدا را نداشتیم، تا به الان جان را سپرده بودیم به دوستدارانش و از این درد فارغ میشدیم...
شاید اگر راهمان راه راستیها و جنگیدنها و از دست دادنها نبود تا به الان پا پس کشیده بودیم...
شاید اگر نمیدانستیم معنای شهید و شهادت را...تا به الان از راهمان و پایانش دست کشیده بودیم...
نمیدانم، این قصه شایدهای بسیاری دارد که حتی در فکر هم نمی گنجد...نمیدانم اگر شایدها قطعیت میشدن ما چگونه میشدیم، راهمان چه میشد و حق به کدام سمت میرفت!...
اما قطعیت در زمان حال ما هستیم...راهمان به آن معنا میدهد و عزممان تعریف میشود
برای همین است که تا همین حالا این نفس بریدنها را تحمل کردیم...خسته شدیم اما کم نیاوردیم...
و میدانیم که باز هم قرار است در این راه درد بکشیم، دردی به مثابه جان از بندن پر کشیدن...
در تک تک قلبهای بی صدا شکستهمان حک میشود که اشک در چشمانمان بعد از هر بار از دست دادن جمع شود اما خم به ابرو نباید بیاوریم...
و شاید این قصه در ایندهای نه چندان دور، قصه آدمهای دلشکسته و خستهای شود که هر چقدر جان و روحی در بدنی بی جان داشتند باز هم قول و قرارشان و عهدی را که با امامشان بستند فراموش نکردند...
مثل حاج قاسم
مثل سید ابراهیم
مثل سید حسن
مثل...
#مواجّـالروح