همیشه زیراندازهای بیت برایم خاص بودند...اصلا انگار اینکه عاشق ابی باشم از همین فرشها شروع شد. وقتی دیدم شما روی اینها قدم میزنی...بارها و بارها...ناخوداگاه یک دل نه صد دل عاشقش شدم! با خودم میگفتم این مکان حتی فرشهایش خاص است تا که شنیدم هنر دست ایرانی است و شما برای حمایت از او انقدر به گذاشتن اینها در بیت اهمیت میدهی! همیشه با خودم میگفتم چرا آقا هیچ وقت اینها را عوض نمیکند اما حالا فهمیدم...آقا...بعد رفتنت این زیراندازها تنها یادگار ما از ان مکان شد:) جوری که هرجا میخواست تصویری از شما به نمایش بگذارد از اینها شروع میشد...تازه به خودم امدم و دیدم شما حتی بعد شهادتتان هم از کالای ایرانی و ایرانی حمایت میکردی و ارزش قائل بودی:) فقط کاش میدانستی که بعد از شما دیگر با هر رنگ ابی بغض در چشمانمان جمع میشود...مخصوصا اگر رنگ ابی فرشهای بیت باشد...
دلمان برای قدم زدن روی فرشهایی که هر چقدر در همه جا باشد مثل ان مکان نمیشود تنگ شده...فرشهایی که همه جا هستند اما هیچوقت مثل زیراندازی نمیشوند که جای قدمهای شما آن را تبرک کرده بود...آقا:)))
آه از زمانهای که شما را ز ما گرفت
لعنت به آن که کُشت تو را و بها گرفت
ای روضهدار حضرت زهرا چگونهای؟
ما بیتو خستهایم، تو بیما چگونهای؟
ما زندهایم، زنده به امید انتقام
تا بعد سوگ، سر برسد عید انتقام
هر روز باید این غمِ جان را مرور کرد
از نعش قاتلان تو باید عبور کرد
شاعر: محمد رسولی