حسش نیست برم به ایتا بگم کلبه رو از فیلتری در بیاره و هم زمان دلم میخواد اونجا از فیلمو سریالام بگم اه.
رودخانهءموجدار
ابر میبارد و من ، میشوم از یار جدا ؛
معصومه ی عزیزم از این شهر میری ولی همیشه تو یاد من و در قلبم میمونی 🩵
تنها صبحی که لایق بیدار شدنه، صبحیه که اگه پا نشی صبحانهی هتل رو از دست میدی. فقط همووون.
بشدت الان که سوالم از ذهنم پر کشیده حس اون مرده تو یوزارسیفو دارم که یادش رفت از پادشاهه بخواد یوزارسیفو ازاد کنن
رودخانهءموجدار
باشه ولی ترکیب نور + لباس های رنگاورنگ+ جنگل+منِ بی پول :((