ممکنه فکر کنین من خنگم، حواس پرتم، فراموش کار و سر به هوام. چون من اصولا چیزای زیادی رو فراموش میکنم. کارای زیادی رو پشت گوش میندازم و توی حل مسائل نکات زیادی رو از قلم میندازم. ولی همه اینا بخاطر یک چیزه. حقیقت اینه که من اصلا هیچوقت گوش نمیدم شماها چی میگین.
گویا خود را نیافتیم از میان هیاهوی جهان
گویا تمامیت ما برای این دنیای فانی است
اما ما فراموش کردیم که تنها برای امتحانی اینجا هستیم و تمامیت ما برای اوست و تنها اوست که با ماست
رودخانهءموجدار
من میترا نیستم :)))
در اولین شب فروردین ماه سال ۱۳۶۱ در مسیر بازگشت از مسجد به خانه ، توسط منافقین ربوده شد و آنها با گره زدن چادرش اورا به شهادت رساندند؛ اون در زمان شهادتش فقط چهارده سال سن داشت:))
همیشه میگفت من دوست دارم مثل حضرت زهرا(س) در جوانی بمیرم! دوست ندارم پیر شوم و بمیرم یا آنقدر زنده بمانم و گناه کنم💔...
شهیده زینب کمایی؛
آسمان دل من همچون دلش گریان بود آسمان دل من همچون گل صحرا بود
دل به دل یا چشم به چشم تو بود
خوشا آن دل که درگیر نگاه تو بود
چشمه ی عشقم که نه دریای عشقم مال تو
آن دو چشم میش حالت مال من یا مال تو
چشم هایش، ابروانش کردند دل را جدا
از تن صاحب دلم بودند جدا ، آه جدا
گر نداری صاحبی در دل بخوان ای مهربان
گر بی گمان دهد خداوندا صاحبی در دلت ای مهربان
اینور مهی سپید در آغوش ابر
و آنور ابری سیه در افکار خطر
رو کرد ماه به ابر و سخن وا کرد
که اینان که اند و برای چه اند
ابر زیرک به مه رو کرد و گفت
که اینان خیالندو تو بمان راحت
زمانی دگر زیرک خان رفت به کویی
مه سپید رفت برونُ دید سیه ابری
که ابنگونه بود فراجام ساده لوحی
که دیگر ندارد نه ابریُ نه سماعی
- نارنجی
داشتم ابرو ماهو نگاه مبکردم خیلب خوشگل بود و نور ماه رو ابر پوشونده بود و نوری مثل خورشید ولی یه ور دیگه سیاهه سیاه بود و یهو به ذهنم این رسید:))
ینی چی که فنون روانشناسی جامعه شناسی رو میزارید تو یه روز ؟؟ که چی؟؟ آخرش ورزش بزاریم راحت شن؟؟ زرشکککک
اومدم برا مامانم گل نرگس بگیرم گفتم الان میگه اون پولو چرا دادی به گل ، اون اتاقتو مرتب کن برام روز مادره😭