اینور مهی سپید در آغوش ابر
و آنور ابری سیه در افکار خطر
رو کرد ماه به ابر و سخن وا کرد
که اینان که اند و برای چه اند
ابر زیرک به مه رو کرد و گفت
که اینان خیالندو تو بمان راحت
زمانی دگر زیرک خان رفت به کویی
مه سپید رفت برونُ دید سیه ابری
که ابنگونه بود فراجام ساده لوحی
که دیگر ندارد نه ابریُ نه سماعی
- نارنجی
داشتم ابرو ماهو نگاه مبکردم خیلب خوشگل بود و نور ماه رو ابر پوشونده بود و نوری مثل خورشید ولی یه ور دیگه سیاهه سیاه بود و یهو به ذهنم این رسید:))
ینی چی که فنون روانشناسی جامعه شناسی رو میزارید تو یه روز ؟؟ که چی؟؟ آخرش ورزش بزاریم راحت شن؟؟ زرشکککک
اومدم برا مامانم گل نرگس بگیرم گفتم الان میگه اون پولو چرا دادی به گل ، اون اتاقتو مرتب کن برام روز مادره😭