دلــ🇮🇷ـی☫
بدو بیا دم خونمون با پاستیل اشتی کنم
🗿💔برو به اون داداشای درازت بگو واست بخرن
حاجی اون روزو یادته که حانیه گفت چرا امروز گرفته ای منم گفتم حدیثه فلان کارو کرده(به قرآن یاادمم نمیااد😂) بعد حانیه گفت آخی دقیقا همون بلایی که تو سر من آوردی حدیثه داره سرت میاره بعد من گفتم خفه شو باباا بعد جنگ شدد؟؟
الان یادش میوفتم هم خنده ام میگیره هم گریه عم
دلــ🇮🇷ـی☫
🗿💔برو به اون داداشای درازت بگو واست بخرن
دراز خودتی بیشور خر به قول خودت نون و پنیر و نردبون خوردیم🤣😔
دلــ🇮🇷ـی☫
حاجی اون روزو یادته که حانیه گفت چرا امروز گرفته ای منم گفتم حدیثه فلان کارو کرده(به قرآن یاادمم نمی
وای که باهم قهر کردیم؟
ببین از اولم حانیه حسودی کرد وگرنه الـان هنوزم، باهم دوست بودیم هنوز حرف کلـاس.... رو به هیچکی نگفتم..
دلــ🇮🇷ـی☫
ولی تنها حرفی که تونست روحمو از تنم جدا کنه این بود؛ 💔🙂
حاجی این پیامارو
وای
اصلا یاد اینا بخیر نیستت
چقدر من گریه کردمااا
خداوکیلی تحت فشـــار بودما
از ی طرف تو از ی طرف حانیه
از ی طرف مائده چقدر حساس شده بود💔
هنوزم شماره ی اون نامردو حفظم با اینکه رفاقت شیش سالمون سر بچه بازیش به هم خورد من هنوز منتظرم برگرده!...
از ی طرفم چقدر بچه های کلاس فوشم دادن و یادته چقدر جلوم آرزوی مرگم رو کردن؟!
خداوکیلی خودمونیماا
از هیچکدومشون انتظار نمیرفت!
همه شبیه این گرگایی بودن که لباس بره پوشیده بودن تا بت نزدیک شن😂🙂💔
باور ات میشه اونموقع یواشکی گریه میکردم و میخواستم چله زیارت عاشورا بگیرم که زودتر بمیرم راحت شیید؟؟😁💔
تا ۳۸ روزشم رفتم ولی ولش کردم...
حاجی تو کلاس آنلاین چقدر با زینب حرف میزنه و باهاش قرار میزاره
تاازهه از لج من تو کلاس آنلاین هم حرف میزنه