هدایت شده از «شکوفهٔ گیلاس»
میدونی چرا آدم رفتهرفته ساکتتر میشه؟
چون کمکم یاد میگیره همهی چیزهایی که توی دلشه، نیاز به گفتن نداره. بعضی حسها رو کلمهها خراب میکنن، بعضی غصهها رو هیچکس جز خودت نمیفهمه، بعضی شادیها هم اونقدر ظریفن که وقتی به زبان میان، بی ارزش به نظر میرسن. آدم وقتی بیشتر تجربه میکنه، میبینه سکوت خودش یه جور حرف زدنه. حرفی که عمقش بیش از هزاران جملهست. ساکت شدن یعنی انتخاب کردن اینکه فقط جایی چیزی بگی که ارزش داره، برای همین خاموشتر شدن همیشه نشونهی تهی شدن نیست، گاهی نشونه ی پر شدن و فهمیدنه.*