برای تو، که دوریات هم شبیه نزدیکترین پناه دنیاست...
بعضی نامها را نمیشود فقط صدا زد؛ باید با تمام دلت به زبان آورد. «رضا» یکی از همان نامهاست؛ نامی که وقتی در میان سکوت شب میپیچد، انگار پنجرهای رو به مشهد باز میشود و دل، بیآنکه اجازه بخواهد، راهیِ حرم میشود. چه راز عجیبیست میان ما و تو؛ فاصله، هرچه بیشتر میشود، دلبستگی عمیقتر.
یا علی بن موسیالرضا... امروز که تقویم به روز شهادتت رسیده، بیش از همیشه میشود غربت را فهمید؛ غربتِ امامی که از مدینه دور شد، اما قرنهاست دلهای بیشماری در مشهد، نزدیکترین جای جهان به او را پیدا کردهاند. تو رفتی، اما چیزی از تو در آن شهر جا ماند؛ چیزی شبیه آرامش، شبیه پناه، شبیه دستی که بیصدا روی شانهی دلهای خسته کشیده میشود.
و من، از این فاصله، سهمم فقط چند واژه است و یک سلام که راهش را تا مشهد بلد است. چه بسیار حرفها که گفته نمیشوند، اما کنار ضریح تو معنا پیدا میکنند؛ چه بسیار اشکها که هیچکس دلیلشان را نمیداند، جز همان کسی که آدم دلش میخواهد برایش گریه کند. شاید همین است راز دلباختگی به تو؛ اینکه حتی وقتی چیزی از تو نمیخواهیم، باز هم دلمان میخواهد فقط چند لحظه در حوالی حرمت باشیم.
رضا جان... شهادتت، برای من فقط یادآوری یک واقعه در تاریخ نیست؛ هر سال، روزیست که جای خالیات را بیشتر حس میکنم. روزی که گنبد طلایی مشهد، برای دلتنگترها روشنتر به نظر میرسد و دل، بیشتر از همیشه آرزوی رسیدن دارد. کاش یک روز، تمام فاصلهها تمام شوند؛ کاش بتوانم روبهروی ضریحت بایستم و به جای تمام سلامهایی که از دور فرستادهام، فقط یک جمله بگویم: «آقا، اینبار خودم آمدم.»**
السلام علیک یا علی بن موسیالرضا؛
ای نزدیکترین پناهِ دلهایی که هنوز راه مشهد را گم نکردهاند... 🖤
#شوکا_نوشت