eitaa logo
بانوی مدیر| مرضیه خدابنده لو
123 دنبال‌کننده
841 عکس
434 ویدیو
7 فایل
زندگی خردمندانه جایی برای رشد،توسعه و یادگیری ارسال سوالات 👇 https://eitaa.com/marzieh_khodabandeloo
مشاهده در ایتا
دانلود
رودخونه عجله نمیکنه با این که موانع زیادی سر راهشه، ولی همیشه به جایی که میخواد میرسه @wisely_life
کتاب با اینکه نوشته بسیار ساده ای داره و نقاشی ها بسیار ساده هستند و مفاهیم عمیقی رو منتقل میکنه. علت اینکه دلم خواست با شما به اشتراکش بذارم همین عمق داستان بود امیدوارم مطالعه کرده و لذت برده باشید و ادامه داستان رو دنبال کنید. @wisely_life
تعریفش رو زیاد شنیده بودم. ولی نشده بود تا حالا برم و بچشم. ساعت1ونیم بود،هوای صحن سرد از یه گوشه صدای مداحی میومد و فهمیدم چای خونه حضرت برپاست. چندین خادم در حال ریختن چای و شستن و بردن و اوردن استکانها بودن. چای شیرین داغ، داخل این استکان ها ونعلبکی هایی که دیگه کمتر میشه جایی دید (به لطف لیوان های یکبار مصرف) با اون نوای امام رضا و تصویر قشنگ گنبد و گلدسته چنان بر جانت میشینه که دلت میخواد همونجا روی فرشها بشینی و تا خود اذان صبح یکریز چای بخوری... خداروشکر که این لذت رو هم چشیدم... ان شالله قسمت تمام علاقه مندان بشه... @wisely_life
به چه مشغول کنم دیده و دل را که مدام دل تو را می‌طلبد، دیده تو را می‌جوید - صائب تبریزی
بیشتر ادمها متوجه بازی کردنش شده بودند بیخیال از هرجایی در پیاده رو در میان تمام آن شلوغی ها مشغول بازی خودش بود فرشته ای 5_6ساله با سارفون خوشگل، مقنه ای گلگلی و ظاهری مرتب و دلنشین... چنددقیقه ای که در پیاده رو بودم محو تمایش شدم متوجه مادرش شدم دخترک سطل اشغال به سطل اشغال همراه مادر میرفت، مادر دنبال پلاستیک و نان خشک و ظروف یکبارمصرف و دخترک شیرین مشغول بازی خودش گاهی روی زمین می نشست و گاهی لی لی میکرد... مادر با روزگار میجنگید و دخترک مشغول بازی بود تمام مسیر بغض گلویم را میفشرد یا ما به این درد عادت کرده ایم یا ان دخترک با ان خيابان آشنا بود که از کنار هم خیلی ساده عبور میکردیم.... همه اش درد بود و درد.... @wisely_life
به رویاهات باور داشته باش شب خوش @wisely_life
تو موفق میشی میدونم با شرایط الان شاید سخت بنظر میرسه ولی * به ره بادیه رفتن به از نشستن باطل* @wisely_life
به دخترم میگم مامان چرا وقتی یه چیزی رو میخوای فوری گریه میکنی؟ میگه؛ اخه مامان، وقتی چیزی رو میخوام دلم یه چیزی میگه مغزم یه چیزی میگه بعد رعد و برق میزنه، اشکم در میاد. چند روزه دارم به این جملات فکر میکنم. دیگه چطور میتونست انقدر واضح از درونش برام بگه و مبحث جدل بین عقل و دل رو چقدر قشنگ بازبون بچگیش گفت... شاید بهتره به بچه ها یاد بدیم به احساسات و افکار درونشون اگاه تر باشن. وقتی گریه کرد فوری نریم تو فاز استفاده از راهکار برای بند اوردن گریه شون. @wisely_life
چند ثانیه برای دلدادگان
‌داروی دردم گر تویی در اوج بیماری خوشم... - مولانا