1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر فکر میکنی هزینه موفقیت خیلی زیاده
صبر کن تا هزینه پشیمونی رو ببینی.....
@wisely_life
کانال ما در تلگرام هم فعاله 👇
https://t.me/Wisely_life
اینم لینک کانال ایتا 👇
https://eitaa.com/wisely_life
به دوستانتان معرفی کنین
@wisely_life
بانوی مدیر| مرضیه خدابنده لو
#رمان #قسمت_۴ شوالیه شروع به توضیح دادن کرد:(من نمیتوانم زره را از خود جدا کنم، چون همیشه باید اماده
#رمان
#قسمت_۵
وقتی به انجا رسید، اهنگر داشت یک نعل اسب را با دستانش شکل میداد. شوالیه به او گفت:(اهنگر من مشکل دارم) آهنگ قصر که طبق معمول با شوالیه شوخی داشت گفت: ارباب شما یک پارچه مشکل هستی. شوالیه ابروهایش را درهم کشید و گفت الان حوصله شوخی های تو را ندارم. من در این زره حبس شده ام و همینطور که با زره فولادی اش راه می رفت ناخواسته قدم روی انگشت شست پای آهنگر گذاشت ناله ی آهنگر بلند شد و از یاد برد که او اربابش است. پس ضربه ی هولناکی به کلاهخود او وارد کرد.
شوالیه فقط ضربه ملایمی حس کرد و کلاهخود از جایش تکان نخورد. او که اصلاً متوجه عصبانیت آهنگر نشده بود، گفت:دوباره امتحان کن آهنگر جواب داد با کمال میل و به قصد انتقامجویی چکش را طوری میزان کرد تا با تمام نیرو ضربهای به کلاهخود ان سلحشور بزند. حتی یک فرورفتگی کوچک هم ایجاد نشد حالا دیگر شوالیه به راستی نگران شده بود چون آهنگر قویترین مرد دربار سلطنتی بود و اگر او نتواند شوالیه را از شر آن زره رها کند پس چه کسی می توانست؟
آهنگر که غیر از این لحظه که انگشت پایش له شده بود در اصل مرد خوش مشربی بود وقتی وحشت شوالیه را دید برایش متأسف شد و انگار تازه متوجه گرفتاری او شده باشد، گفت:
شما در شرایط بسیار سختی قرار دارید ولی تسلیم نشوید فردا که من خسته نیستم برگردید چون امروز مرا در پایان یک روز کاری سخت گیر انداختید.
آن شب خوردن شام برای شوالیه مشکل شده بود و این لولیتا را از عصبانیت ربی کرد چون غذای شوهرش را آسیاب کرده بود تا بتواند ان را از لای سوراخ های نقاب بخورد هنگام صرف شام شوالیه برای ژولیتا توضیح داد که چگونه آهنگر تلاش خود را کرده و از پس کار بر نیامده است.
ادامه دارد
@wisely_life
دیگران اینجا نیستند که برای ما دوست داشتنی باشند یا خودشان را همانطوری طرد کنند که ما طردشان می کنیم ما اینجا هستیم تا آنها را همانطور که هستند دوست بداریم و تسلیم چیزی شویم که حقیقت دارد.:آنها باید همانطور باشند که هستند ونه آن طور که ما می خواهیم و تسلیم شدن ممکن است به این معنی باشد که وقتی آنها نمی توانند ما را دوست داشته باشد باید خودمان را دوست داشته باشیم. در این صورت ما حد و مرزها را تعیین می کنیم نه به این معنی که از آنها میخواهیم رفتارشان را که ما نمی توانیم کنترل کنیم تغییر دهد ما رفتار خودمان را تغییر میدهیم و هنگامی که به ما یا رابطه ما آسیب می زند دیگر به آنها پاداش نمی دهیم در همان حال که دوستشان داریم با واقعیت روبرو میشویم و دیگر با ویرانگری شان همراهی نمی کنيم.
@wisely_life
🔲⭕️این زن نگاه نکرد، شروع کرد و سپس ...
مجتبی لشکربلوکی
این فیلم ضبط شده از یک رخداد واقعی را نگاه کنید.
دقت کنید
▫️چگونه کسانی شروع کردند،
▫️چگونه کسانی پیوستند
▫️و چگونه یک موقعیت پیچیده، به سامان رسید.
آینده جامعه را کسانی می سازند که
▫️امیدوارند
▫️کنشگرند (در دایره امکان دست به اقدام می زنند)
▫️خود تعمیم یافته دارند (وجودشان را در خود محدود نکرده اند)
▫️مسئولیت پذیرند (در قبال جامعه احساس مسئولیت می کنند).
همانگونه که در کتاب استراتژی توسعه ایران گفته شده باید از نسل توسعه خواه به نسل توسعه آگاه و توسعه آفرین گذر کرد.
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با دقت به این فیلم دقت کنید
یه روزهایی در زندگی هست که فقط تو میدونی که یه چیزی سرجاش نیست، ولی خب دست روی دست هم نمیذاری و یکاری میکنی، شاید اول محال به نظر برسه که تلاشهات نتیجه میدن ولی درست میشه اونچیزی که باید درست بشه...
@wisely_life
با مردم همچون حیوان درنده مباش که خوردن انها را غنیمت دانی....
@wisely_life
نکته این است
که لیله القدر می گویند
نه یوم القدر
در دل تاریکی ها
و در بطن حادثه هاست که تو باید طرح فردا را بریزی و در طلوع فجر
همراه با فرشته های نازل
قدم برداری...
@wisely_life
Lord, how can I move on?
چطور میتونم حرکتش بدم؟ (جا به جاش کنم یا تغییرش بدم)
Let go.
حرکت کن...
گاهی وقتها چسبیدیم به یه چیز نادرست و کلید تغییر جدا شدنه امکان داره این چیز نادرست یه خاطره باشه، یه باور باشه یه ادم باشه یه رابطه و هرچیزی که تاریخش تموم شده...
نمیتونی بچسبی بهش و تغییر کنی بهتره بپذیری و بگذری...
یبار دیگه نگاه کن...
@wisely_life
تو تنها سببی هستی
که به خاطرِ آن
روزهای بیشتر،
شب های بیشتر،
و سهمِ بیشتری
از زندگی می خواهم...
- جبران خليل جبران
بانوی مدیر| مرضیه خدابنده لو
#رمان #قسمت_۵ وقتی به انجا رسید، اهنگر داشت یک نعل اسب را با دستانش شکل میداد. شوالیه به او گفت:(اهن
#رمان
#قسمت_۶
ژولیتا با عصبانیت بشقاب غذا را روی سر شوالیه خرد کرد و با فریاد گفت من که باور نمیکنم جانور پر سر و صدا...!
ظرف غذا روی سر شوالیه شکست ولی کوچکترین چیزی حس نکرد تا اینکه آب خورشت از سوراخهای نقاب شروع به چکیدن کرد و تازه فهمید که غذا روی سرش ریخته است. یادش افتاد که بعد از ظهر هم ضربه چکش آهنگر را حس نکرده بود در حقیقت در این فکر بود که این زره باعث شده هیچ چیزی حس نکند تازه یادش افتاد آنقدر زره را بر تن داشته که دیگر فراموش کرده بدون آن چگونه زندگی می کرده است. شوالیه از اینکه ژولیتا حرفش را باور نمی کرد خیلی ناراحت بود او و آهنگر نه فقط آن روز بلکه روزهای متوالی کوشش کردند و نتیجه ای حاصل نشد روزبهروز شوالیه افسرده تر و ژولیتا سرد تر میشد. تا اینکه سرانجام وقتی شوالیه پذیرفت که کاری از دست آهنگر ساخته نیست بلند فریاد کشید قویترین مرد دربار شاه هم قادر نیست ای کوه حلبی را باز کند.
وقتی شوالیه به خانه بازگشت, ژولیتا شروع به داد و فریاد کرد؛ (پسرت از پدرش فقط یک عکس دارد من هم از حرف زدن با یک نگاه خسته شدهام و دیگر حاضر نیستم در کنار سوراخ های نقاب وحشتناک تو غذا بخورم این آخرین غذایی است که برایت درست می کنم.) شوالیه گفت: تقصیر من نیست که در این ذره گرفتار هستم، من همیشه آن را به تن می داشتم تا برای جنگیدن آماده باشم وگرنه و مگر...
ادامه دارد
@wisely_life
697.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
معنای توکل...
ان معی ربی سیهدین...
@wisely_life