eitaa logo
بانوی مدیر| مرضیه خدابنده لو
124 دنبال‌کننده
841 عکس
434 ویدیو
7 فایل
زندگی خردمندانه جایی برای رشد،توسعه و یادگیری ارسال سوالات 👇 https://eitaa.com/marzieh_khodabandeloo
مشاهده در ایتا
دانلود
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با دقت به این فیلم دقت کنید یه روزهایی در زندگی هست که فقط تو میدونی که یه چیزی سرجاش نیست، ولی خب دست روی دست هم نمیذاری و یکاری میکنی، شاید اول محال به نظر برسه که تلاش‌هات نتیجه میدن ولی درست میشه اونچیزی که باید درست بشه... @wisely_life
با مردم همچون حیوان درنده مباش که خوردن انها را غنیمت دانی.... @wisely_life
نکته این است که لیله القدر می گویند نه یوم القدر در دل تاریکی ها و در بطن حادثه هاست که تو باید طرح فردا را بریزی و در طلوع فجر همراه با فرشته های نازل قدم برداری... @wisely_life
Lord, how can I move on? چطور میتونم حرکتش بدم؟ (جا به جاش کنم یا تغییرش بدم) Let go. حرکت کن... گاهی وقتها چسبیدیم به یه چیز نادرست و کلید تغییر جدا شدنه امکان داره این چیز نادرست یه خاطره باشه، یه باور باشه یه ادم باشه یه رابطه و هرچیزی که تاریخش تموم شده... نمیتونی بچسبی بهش و تغییر کنی بهتره بپذیری و بگذری... یبار دیگه نگاه کن... @wisely_life
تو تنها سببی هستی که به خاطرِ آن روزهای بیشتر، شب های بیشتر، و سهمِ بیشتری از زندگی می خواهم... - جبران خليل جبران
بانوی مدیر| مرضیه خدابنده لو
#رمان #قسمت_۵ وقتی به انجا رسید، اهنگر داشت یک نعل اسب را با دستانش شکل میداد. شوالیه به او گفت:(اهن
ژولیتا با عصبانیت بشقاب غذا را روی سر شوالیه خرد کرد و با فریاد گفت من که باور نمیکنم جانور پر سر و صدا...! ظرف غذا روی سر شوالیه شکست ولی کوچکترین چیزی حس نکرد تا اینکه آب خورشت از سوراخهای نقاب شروع به چکیدن کرد و تازه فهمید که غذا روی سرش ریخته است. یادش افتاد که بعد از ظهر هم ضربه چکش آهنگر را حس نکرده بود در حقیقت در این فکر بود که این زره باعث شده هیچ چیزی حس نکند تازه یادش افتاد آنقدر زره را بر تن داشته که دیگر فراموش کرده بدون آن چگونه زندگی می کرده است. شوالیه از اینکه ژولیتا حرفش را باور نمی کرد خیلی ناراحت بود او و آهنگر نه فقط آن روز بلکه روزهای متوالی کوشش کردند و نتیجه ای حاصل نشد روز‌به‌روز شوالیه افسرده تر و ژولیتا سرد تر میشد. تا اینکه سرانجام وقتی شوالیه پذیرفت که کاری از دست آهنگر ساخته نیست بلند فریاد کشید قویترین مرد دربار شاه هم قادر نیست ای کوه حلبی را باز کند. وقتی شوالیه به خانه بازگشت, ژولیتا شروع به داد و فریاد کرد؛ (پسرت از پدرش فقط یک عکس دارد من هم از حرف زدن با یک نگاه خسته شده‌ام و دیگر حاضر نیستم در کنار سوراخ های نقاب وحشتناک تو غذا بخورم این آخرین غذایی است که برایت درست می کنم.) شوالیه گفت: تقصیر من نیست که در این ذره گرفتار هستم، من همیشه آن را به تن می داشتم تا برای جنگیدن آماده باشم وگرنه و مگر... ادامه دارد @wisely_life
اینکه ما در یک رویداد درک متفاوتی داشته باشیم خیلی طبیعیه، این درک میتونه حاصل تجربه ها، خاطرات، رنج و لذت های ما باشه. ولی چی باعث میشه به درک مشترک برسیم؛ صحبت کردن در مورد دیدگاهمون شفاف کردن مسئله احترام گذاشتن به دیدگاه طرف مقابل زیر سوال نبردن و سرزنش نکردن طرف مقابل پذیرش اینکه ادم ها متفاوت هستند و میتونه در یک مورد درک متفاوتی وجود داشته باشه نه اون کسی که به نیش زنبور فکر میکنه اشتباه میکنه نه کسی که با دیدن زنبور به عسل فکر میکنه گاهی وقتها همین نکته کوچیک باعث بوجود اومدن اختلافات بزرگ میشه @wisely_life
باید فرقش را میشکافتید؟ ان اقایی که برایتان چاه میکند و نخلستانهایتان را اباد میکرد... التماس دعا @wisely_life
من یادگرفتم وقتی دعای جوشن کبیر میخونم وقتی از هزار اسم خداوند یاد میکنم یه لحظه، یه جایی، روی یکی از اسامی حس دیگه ای رو تجربه میکنم و این معناش برای من اینکه، روان من باید اون اسم رو در خودش متبلور کنه اگر به اسمی از اسامی خداوند رسیدی و حالت منقلب شد حواست رو جمع کن شاید باید به اون اسم یه جور دیگه نگاه کنی... شاید اون اسم کلید روزهای تاریکت باشه و شاید اون اسم رو باید یه جور دیگه صدا بزنی... وقتی از رفیقت نارفیقی دیدی به یا حَبیبَ مَنْ لا حَبیبَ لَهُ که میرسی این اسم جور دیگه ای در روانت میشینه... التماس دعا یاعلی @wisely_life
گویند علی میزده صد وصله به کفش اش ایکاش دل خسته ما کفش علی بود @wisely_life
زیبایی این جلسات به اینِ که همه میدونند این فرشته ها با لباس های رنگارنگ مهمانهای ویژه هستند. هرچقدر هم بدو بدو میکنند هرچقدر هم بازی میکنند هیچکس چیزی نمیگه، بلند بلند اتل متل... میخونند جیغ میزنند و میخندن، دزد و پلیس بازی میکنند.... همیشه عاشق این قسمت های مراسم هستم، قسمتهایی که خلوتر هستند از ادم بزرگها و پر هستند از فرشته های روی زمین... اصلا با بچه ها مراسم مزه ی دیگه ای داره @wisely_life