از دندون درد انقدر حالم بد بود که بجای یه سوپ ساده، از اسنپ فود اشتباهی سوپ گربه ونپی طعم اردک سفارش دادم.
دین اسلام با معارف و احکام و آیات قرآن یهسری خصوصیت و شرایط برای جامعه اسلامی مقرر کرده!
وقتی مردم توی دنیای انسانی و زندگی بشریشون اون معارف رو میدونن و بهش پایبند باشن، ممکن نیست که تو جامعهای که اسم اسلام وجود داره، بعضی چیزها رو تحمل کنن؛
مثلاً حکومت ستمگران و حکومت از دین بی خبرها رو!
یا مثلاً تبعیضها و تقسیمهای غیرعادلانه ثروت رو
چون اینها با احکام و نظام اسلامی که مردم میشناسن سازگار نیست!
حالا بعضی از سلاطین و زمامدارانی که سر کار اومدن مثل بنیامیه و مروانیها، انواع فسق و ظلم و فساد و تبعیض و جهل و انحرافهای متفاوتی رو داشتن.
اگر قرار بود احکام اسلامی و آیات قرآن توی همین دورهها همونطوری که هست برای مردم تبیین بشه، مردم آگاه میشدن و در نتیجه امکان ادامه حکومت و زمامداری و قبضه کردن قدرت برای اینها وجود نداشت.
پس چیکار میکردن؟
میومدن این احکام و این آیات رو تحریف میکردن!
چطور؟
به چند راه:
اولیش این بود که بعضی از فقها و علما و چهرههای موجه رو فریب میدادن و کنار خودشون نگه میداشتن.
به اونا پول میدادن یا اونا رو میترسوندن و اونا رو وادار میکردن که هر چیزی که مورد علاقه اونهاست بین مردم ترویج کنن🙏🏻
روش دوم این بود که خود خلفا وقتی که قدرت داشتن و احساس میکردن هرچی بگن مردم مجبورن قبول کنن، یه حرفی، یه فکری، یک مبنایی رو مطرح میکردن به اسم اسلام و این رو به صورت یه فرهنگ رایج در میآوردن و این در همه جای دنیای اسلام هی گفته میشد، هی تکرار میشد، هی دهان به دهان میگشت تا تبدیل به یه ذهنیت و فکت میشد!
*همون اثر تکرار در تبلیغ که الآن توی روانشناسی رسانه میبینیمش!
(توی پرانتز توجه داشته باشید که از این دوتا روش، چقدر الآن هم استفاده میشه!
سلبریتیها و چهرههای محبوب یا کسایی که به واسطه مدرک مردم بهشون اعتماد دارن رو میاندازن جلو برای تغییر فرهنگ و طرز تفکر و...
و تکرار،
که هر شایعه و شبههای رو انقدر تکرار میکنن که نسل به نسل تبدیل به یه فکت میشه!
یعنی شیوه تبلیغاتی دشمن،
از زمان صدر اسلام همین بوده)
آخرین بهار دنیا
چطور؟ به چند راه: اولیش این بود که بعضی از فقها و علما و چهرههای موجه رو فریب میدادن و کنار خودشون
حالا ائمه اگه بخوان حکومت اسلامی درست و سرپا نگه دارن، بخوان نظام علوی رو برقرار کنن چیکار کنن؟
اولین کار اینه که ذهنیت مردم رو عوض کنن.
فرهنگ اشتباه به اصطلاح اسلامی رو که در ذهن مردم هم رسوخ کرده از اونا بگیرن و جاش رو با فرهنگ خوب و صحیح و قرآنی و توحید واقعی جایگزین کنن.
این همون مبارزه فرهنگیه!
پس مبارزه فرهنگی فقط نشستن و گفتن از احکام اسلام نیستش
توی این سطح یک انقلابه! یک مبارزهست برای تغییر ذهنیت مردم و فرهنگ حاکم
و خیلی لازمه تا راه رو برای تشکیل حکومت الهی هموار کنه و راه رو بر حکومت طاغوتی و شیطانی ببنده.
*امام باقر علیه السلام این کار رو شروع کردن.
و این یکی از مهمترین مبارزات ایشون در طول امامتشون بود.
باقر العلم الاولین یعنی همین، حضرت شکافنده حقایق قرآنی و دانشهای اسلامی بودن.*
کار بعدی که امام باقر علیه السلام در زندگیشون انجام دادن، تشکل بود.
یعنی چی؟ بعضی وقتا هستش که خب ما این معارف همین تغییر فرهنگی و مبارزه فرهنگی رو خودمون بیان میکنیم و همینجوری پرتاب میکنیم تو جامعه.
مثلاً فرض کنید ما یه بذری رو میریم یه جایی رندوم میکاریم. ممکنه بعضی از این بذرها سبز بشن، ممکنه بعضیاشون هم سبز نشن. مثلاً لگدمال بشن، از بین برن. در واقع این مدل بذر پاشیدن خیلی مثمر ثمر نیستش.
ولی یه وقتی هستش که یه باغبان ماهری که چیره دست هم هست و عاقله، علاوه بر اینکه بذر می پاشه، اونو حفظ هم میکنه!
امام باقر علیهالسلام، جوری مبارزه فرهنگی تشکیلاتی میکردن که این بذرهای آگاهی قطعی تبدیل به یک درخت پرثمر بشه!
و بعد ایشون هم تکثیر بشه و جریان آگاهی محدود به اطراف ایشون یا زمامشون نباشه!
امام باقر علیهالسلام شاگردان خودشون و دوستان خودشون رو تربیت میکردن، بالا میآوردن، به صورت اختصاصی اونا رو مورد توجه قرار میدادن و بعد
شاگردان ویژه به همدیگه وصل میشدن و در سراسر دنیای اسلام به عنوان یه قطبی، یه رکنی، به عنوان وکیل و نائب امام باقر علیه السلام اون کار حضرت رو دنبال میکردن!
و ادامه تبلیغات و تعلیمات رو گردن میگرفتن، به عهده میگرفتن.
این سازماندهی پنهانی امام باقر علیهالسلام بود که از زمان قبل امام باقر شروع شده بود. اما در زمان اون امام یک هیجان بیشتری پیدا کرد و البته در زمان امام صادق علیهالسلام و امام موسی بن جعفر علیهالسلام هم به اوج خودش رسید.
* و این گونه یک تشکیلات پایدار برای مبارزهی فرهنگی تشکیل دادن! بدون اینکه وابسته به زمان حیات و محدودهی زندگی ایشون باشه*.
این دو کار مهم امام باقرعلیهالسلام؛
برای خود من از لحاظ تشکیلاتی مرورش واجبه هرچند وقت یکبار!
بابت همین خواستم به هوای شهادت ایشون برای شما هم بگم.
اولا اینکه توی کار فرهنگی همش یادم میره در حال مبارزه هستیم. یادم میره چون بعضی وقتا خسته و ناراحت و... که هستم رهاش میکنم🙏🏻 اگر یادم بمونه این یک مبارزهی تمام عیاره و دشمن پشت در خونهم نشسته، دیگه هروقت عشقم بکشه دنبالش نمیکنم!
دوما اینکه بعضی وقتا از تشکیلات خسته میشم!
از گروهی کار کردن هم. و برام واجبه که ببینم کار تشکیلاتی اصلا اساس مبارزهی فرهنگی امام باقر علیهالسلام بوده!
که اگر مبارزهی فرهنگی توی تشکیلات و در جریان قرار نگیره، وابسته به زمان و مکان من میمونه!
دو روز دیگه که بمیرم، مثلا دانشآموزهام شاید دیگه نتونن خودشون ادامه بدن!
یا هرکدومشون نمیشن یه سفیر به دنیای اطراف خودشون!
یه کلونی جمع کردم کع وابسته به حضور و عمل ناقص منه🙏🏻
همین دیگه؛