eitaa logo
ودفان | کارش تمومه
2.7هزار دنبال‌کننده
15.3هزار عکس
14هزار ویدیو
117 فایل
داش این ایتاکه گفتی کجای ودفانه؟ ارتباط وتبادلات: @iOwnerBlue تبلیغات💸: @watdefun21 گپ: https://eitaa.com/wotdofun13/52645 ناشناس: https://eitaa.com/wotdofun13/67334 راهنمای ودفان: https://eitaa.com/wotdofun13/66404 تلگرام @wotdofun17 13.0.1
مشاهده در ایتا
دانلود
حسادت انسان را وادار می‌کند زندگی و داشته‌های دیگران را معیار ارزش خودش قرار دهد. و در نهایت خشم می‌تواند انسان را به نقطه‌ای برساند که کنترل عقل و اخلاق را از دست بدهد. جان دو؛ شروری که خودش را قهرمان می‌داند یکی از ترسناک‌ترین ویژگی‌های جان دو این است که خودش را هیولا نمی‌داند. او تصور می‌کند در حال انجام کاری ضروری است. از دید او، مردم آن‌قدر به گناه عادت کرده‌اند که دیگر واکنشی به آن نشان نمی‌دهند و او می‌خواهد با اعمال افراطی خود، آن‌ها را مجبور کند دوباره «ببینند». این طرز فکر یکی از پیام‌های مهم فیلم را شکل می‌دهد: وقتی انسان مطمئن شود خودش صاحب حقیقت مطلق است، ممکن است برای رسیدن به هدفش هر جنایتی را توجیه کند. جان دو در ظاهر از گناه متنفر است، اما در عمل خودش مرتکب خشونت و جنایت می‌شود. بنابراین فیلم نشان می‌دهد که مرز میان مبارزه با شر و تبدیل شدن به بخشی از شر، می‌تواند بسیار خطرناک باشد. پایان فیلم؛ نقطه‌ی اوج «هفت» هشدار: از اینجا پایان فیلم فاش می‌شود. در پایان، جان دو تسلیم پلیس می‌شود و دو جعبه را برای نقطه‌ای دورافتاده می‌فرستد. سپس سامرست و میلز همراه او به منطقه‌ای خلوت می‌روند. جان دو در آنجا فاش می‌کند که خودش نماینده‌ی حسادت (Envy) است. او به زندگی میلز حسادت کرده؛ به همسرش، زندگی‌اش و چیزی که خودش هرگز نداشته است. سپس مشخص می‌شود که جنایت بعدی مربوط به خشم (Wrath) است. جان دو با نقشه‌ای که از ابتدا طراحی کرده، میلز را به نقطه‌ای می‌رساند که از نظر روانی کاملاً آماده‌ی انفجار است. او اطلاعاتی درباره‌ی همسر میلز به او می‌دهد و در نهایت میلز در برابر بزرگ‌ترین آزمون اخلاقی زندگی‌اش قرار می‌گیرد. جان دو می‌خواهد میلز را به تجسم «خشم» تبدیل کند. اگر میلز او را بکشد، چرخه‌ی هفت گناه کامل می‌شود. در این لحظه، سامرست تلاش می‌کند میلز را متوقف کند؛ اما فشار روانی و خشم میلز به اوج می‌رسد. این پایان نشان می‌دهد که جان دو از ابتدا فقط به دنبال فرار از دست پلیس نبوده است. او می‌خواسته خودش آخرین قطعه‌ی نقشه‌اش باشد. چرا پایان فیلم این‌قدر تأثیرگذار است؟ قدرت پایان «هفت» در این است که پیروزی یا شکست ساده‌ای وجود ندارد. اگر جان دو کشته شود، او به هدفش رسیده است. اگر میلز او را نکشد، جان دو همچنان می‌تواند ادعا کند که توانسته جهان‌بینی خودش را اثبات کند. در نتیجه، قاتل تلاش می‌کند قربانی و دشمنش را به بخشی از داستان خودش تبدیل کند. این مسئله یکی از مهم‌ترین ایده‌های فیلم است: شر همیشه با زور مستقیم پیروز نمی‌شود؛ گاهی تلاش می‌کند واکنش انسان به شر را کنترل کند. آیا فیلم می‌گوید جهان کاملاً شرور است؟ نه لزوماً. فیلم فضای بسیار تاریکی دارد، اما در پایان یک نکته‌ی کوچک و مهم وجود دارد: سامرست هنوز به امکان ادامه دادن و تلاش کردن باور دارد. او در پایان جمله‌ای از ارنست همینگوی را نقل می‌کند که مضمون آن این است که جهان جای تاریکی است، اما ارزش آن را دارد که انسان در برابر آن ایستادگی کند. این جمله باعث می‌شود پایان فیلم کاملاً پوچ‌گرایانه نباشد. سامرست دیگر مثل ابتدای فیلم صرفاً نمی‌خواهد از این جهان فرار کند. او به این نتیجه می‌رسد که شاید جهان همیشه زیبا و عادلانه نباشد، اما این دلیل کافی برای کنار کشیدن انسان نیست. سبک کارگردانی دیوید فینچر دیوید فینچر در «هفت» از تصویر و صدا برای ایجاد اضطراب استفاده می‌کند. رنگ‌های تیره، نور کم، باران، فضاهای بسته و تدوین کنترل‌شده، همگی باعث می‌شوند مخاطب احساس کند در جهانی گرفتار شده که راه خروج آسانی از آن وجود ندارد. فیلم همچنین برخلاف بسیاری از آثار جنایی، تلاش نمی‌کند همه‌چیز را زیبا یا قهرمانانه نشان دهد. شهر زشت است، پرونده‌ها آزاردهنده‌اند و شخصیت‌ها همیشه احساس امنیت نمی‌کنند. این سبک بصری به مضمون فیلم کمک می‌کند: جهانی که شخصیت‌ها در آن زندگی می‌کنند، خودش بخشی از کابوس است. رابطه‌ی فیلم با مفهوم عدالت یکی از پرسش‌های اساسی «هفت» این است: آیا مجازات یک انسان به دلیل گناه، خودش می‌تواند گناه‌آلود باشد؟ جان دو معتقد است که عدالت را اجرا می‌کند، اما هیچ‌کس به او اجازه‌ی قضاوت و مجازات دیگران را نداده است. فیلم در نتیجه میان عدالت قانونی و انتقام شخصی تفاوت می‌گذارد. سامرست و میلز نمایندگان قانون‌اند، در حالی که جان دو قانون را کنار می‌گذارد و خودش تصمیم می‌گیرد چه کسی گناهکار است و چه مجازاتی سزاوار اوست. در نهایت، فیلم نشان می‌دهد که وقتی فردی خودش را جای قاضی مطلق قرار می‌دهد، خیلی راحت می‌تواند به همان چیزی تبدیل شود که ادعا می‌کند با آن مبارزه می‌کند. جمع‌بندی
«هفت» را نمی‌توان فقط یک فیلم درباره‌ی یک قاتل زنجیره‌ای دانست. در زیر داستان جنایی آن، پرسش‌های فلسفی مهمی درباره‌ی ماهیت شر، گناه، عدالت، خشم، ناامیدی و مسئولیت انسان وجود دارد. جان دو معتقد است جهان فاسد است و انسان‌ها سزاوار مجازات‌اند. سامرست از این فساد خسته شده و می‌خواهد از آن فاصله بگیرد. میلز هنوز امیدوار است که بتواند با آن مبارزه کند. اما در پایان، هر سه شخصیت با یک سؤال مشترک روبه‌رو می‌شوند: وقتی با شرارت روبه‌رو می‌شویم، چگونه می‌توانیم با آن مبارزه کنیم بدون اینکه خودمان به بخشی از آن تبدیل شویم؟ شاید مهم‌ترین پیام «هفت» همین باشد. جهان ممکن است پر از بی‌عدالتی، خشونت و فساد باشد، اما واکنش ما به این تاریکی اهمیت دارد. اگر اجازه دهیم خشم و نفرت تمام تصمیم‌های ما را کنترل کنند، ممکن است ناخواسته وارد همان چرخه‌ای شویم که قصد نابودی آن را داشتیم. به همین دلیل، «هفت» پس از سال‌ها همچنان فیلمی بحث‌برانگیز و ماندگار است؛ فیلمی که نه‌تنها یک معمای جنایی را روایت می‌کند، بلکه مخاطب را وادار می‌کند درباره‌ی خودش و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند فکر کند.
خودم نوشتم
آفرین قشنگ بود
https://mydialect.us/quiz-full.html برین جواب بدین ببینین لهجه انگلیسی حرف زدنتون مال کدوم ایالته