داغ مادر هیچ وقت تموم نمیشه.
هیچ وقت روزی نمیرسه که با خودت بگی: بلخره تموم شد و تونستم باهاش کنار بیام. هیچ وقت نمیرسه اون شبی که یادش نیوفتی و به خاطرش گریه نکنی
هروقت دلیلی برای گریه پیدا میکنی تهش با یاد مامانت اون گریه انقدر شدت میگیره که، یادت میره موضوع اصلی چی بود تو اون لحظه فقط اسم مامانت رو یادت میاد.
همه چیز بهش ربط داره عین یه شهر که شاید راه های دیگه ای برای رسیدن بهش باشه، ولی همیشه تهش به اون میرسه چه بخوای چه نخوای.
مرگ ادما عین شطرنجه هر کدوم از مهره هایی که حذف میشن شاید بگی: پوف... وای نه... جدی؟... ولی اگه مامانت قرار باشه یه مهره باشه قطعا شاهه.
مهم ترین مهره بازی.
وقتی کیش و مات میشی بازی تمومه و مامانت هم که میره... همین اتفاق میوفته.
شاید نشون ندی که از درون توهم باهاش زیر خاکی ولی خودمونیما... بدجوری جای خالیی که با هیچ چیز و هیچ کس پر نمیشه تو دلت حس میشه.
نفس کشیدن به معنی زنده بودن نیست و همه کسایی که این داغو دیدیم فقط نفس میکشیم ولی امشب.
ولی تنها راهی که میتونی دوباره پیشش باشی و بلخره بخندی دیگه نفس نکشیدنه، سخته ولی همیشه...زندگی کنید حتا اگه واقعا زندگی نیست.
𝓙𝓸𝓲𝓷✨
@wrongtime2
همهچی شده نمایش؛ غم، ناراحتی، دعوا، قهر، آشتی، حتی بدترین اتفاقای زندگی. انگار تا پیام نشه، تا همه نبینن، تا یه عده نیان قربون صدقه برن، اصلاً اتفاقی نیفتاده.
هر روز یه داستان جدید، هر روز یه سناریوی تازه، فقط برای اینکه چند نفر بیان بگن «وای نه، چی شده؟» یا «الهی فدات شم». از احساسات مردم نردبون نسازین برای دیده شدن.
فرق هست بین کسی که واقعاً حالش بده و دنبال کمک میگرده، با کسی که هر بار احساسات بقیه رو وسیلهی جلب توجه میکنه. این بازیها فقط باعث میشه آدمها نسبت به حرفای جدی هم بیاعتماد بشن و این بدترین نتیجهشه.
یه ذره به خودتون بیاین. ارزش آدم به تعداد ریپلای و ویو و توجه گرفتن از بقیه نیست. لازم نیست برای دیده شدن هر روز یه نقش جدید بازی کنین. احترام و شخصیت با این کارا به دست نمیاد؛ برعکس، فقط باعث میشه اعتماد بقیه از بین بره.
مجازی قرار بود یه ابزار باشه، نه صحنهی تئاتر که هر روز یه نمایش تازه اجرا بشه. یکم مسئولانهتر رفتار کنین، چون با احساسات آدمها شوخی کردن هنر نیست.
بعدشم یه چیزی که واقعاً اعصاب آدمو خورد میکنه اینه که بعضیا هر بار یه داستان جدید میسازن. یه روز میگن دیگه نیستم، یه روز میگن خداحافظ همیشگی، یه روز عکس سیاه میذارن، یه روز آهنگ غمگین، بعد چند ساعت بعد با یه استوری معمولی برمیگردن انگار نه انگار چه نمایشی راه انداخته بودن.
بدتر از همه اینه که احساسات مردم براشون شده ابزار. میدونن یه عده دلشون نرمه، میدونن یکی تا اون پیامو ببینه استرس میگیره، زنگ میزنه، پیام میده، گریه میکنه، ولی براشون مهم نیست؛ فقط میخوان چند ساعت مرکز توجه باشن. این اسمش صمیمیت نیست، اسمش بازی با احساسات مردمه.
هرچی هم بهشون بگی، آخرش طلبکار میشن. میگن «کاش جای قضاوت درکم میکردین.» در حالی که کسی با حال بد واقعی مشکل نداره. اتفاقاً آدمی که واقعاً حالش خوب نیست، بیشتر از هر چیزی به کمک احتیاج داره، نه تشویق به نمایش دادن دردش. ولی اینکه هر بار با یه جملهی سنگین بخوای همه رو نگران کنی تا دور و برت شلوغ بشه، نه شجاعته، نه خاص بودنه.
یه عده هم متأسفانه این کارا رو مد میکنن. یکی یه چیزی میگه، فرداش ده نفر دیگه هم همونو تکرار میکنن. انگار مسابقه گذاشتن که کی غمگینتره، کی بدبختتره، کی بیشتر دل بقیه رو بلرزونه. بابا زندگی واقعی این چیزا نیست.
مجازی باعث شده بعضیا یادشون بره احترام به احساسات بقیه یعنی چی. هر چیزی محتوا نیست، هر احساسی وسیلهی ویو گرفتن نیست، هر ناراحتیای هم نباید تبدیل بشه به سناریویی که آخرش فقط چند تا توجه بیشتر نصیبت بشه.
یه زمانی آدم اگه مشکلی داشت، میرفت با یه دوست، یه بزرگتر یا یه آدم مورد اعتماد حرف میزد. الان بعضیا اول دوربین گوشی رو روشن میکنن، بعد تازه یادشون میافته که ناراحتن. انگار اولویت عوض شده؛ مهم نیست مشکل حل بشه، مهم اینه که دیده بشه.
آخرشم وقتی مردم نسبت به این حرفا بیتفاوت میشن، خودشون ناراحت میشن که «چرا دیگه کسی اهمیت نمیده؟» خب معلومه؛ وقتی هر هفته یه نمایش جدید راه بندازی، کمکم اعتماد از بین میره. این وسط هم بیشترین آسیب به کسایی میرسه که واقعاً حال بدی دارن، چون ممکنه حرفشون جدی گرفته نشه.
یکم مسئولیتپذیر باشین. با احساسات مردم بازی نکنین. اگر واقعاً مشکلی دارین، از آدمای قابل اعتماد کمک بگیرین. ولی از نگرانی و دلسوزی بقیه نردبون نسازین برای دیده شدن، چون توجهی که با بازی گرفتن احساسات مردم به دست بیاد، ارزش موندن نداره.