داغ مادر هیچ وقت تموم نمیشه.
هیچ وقت روزی نمیرسه که با خودت بگی: بلخره تموم شد و تونستم باهاش کنار بیام. هیچ وقت نمیرسه اون شبی که یادش نیوفتی و به خاطرش گریه نکنی
هروقت دلیلی برای گریه پیدا میکنی تهش با یاد مامانت اون گریه انقدر شدت میگیره که، یادت میره موضوع اصلی چی بود تو اون لحظه فقط اسم مامانت رو یادت میاد.
همه چیز بهش ربط داره عین یه شهر که شاید راه های دیگه ای برای رسیدن بهش باشه، ولی همیشه تهش به اون میرسه چه بخوای چه نخوای.
مرگ ادما عین شطرنجه هر کدوم از مهره هایی که حذف میشن شاید بگی: پوف... وای نه... جدی؟... ولی اگه مامانت قرار باشه یه مهره باشه قطعا شاهه.
مهم ترین مهره بازی.
وقتی کیش و مات میشی بازی تمومه و مامانت هم که میره... همین اتفاق میوفته.
شاید نشون ندی که از درون توهم باهاش زیر خاکی ولی خودمونیما... بدجوری جای خالیی که با هیچ چیز و هیچ کس پر نمیشه تو دلت حس میشه.
نفس کشیدن به معنی زنده بودن نیست و همه کسایی که این داغو دیدیم فقط نفس میکشیم ولی امشب. یکی از دوستام دیگه نفس نکشید:)
امیدوارم اون دنیا مامانشو پیدا کرده باشه.
𝓙𝓸𝓲𝓷✨
@wrongtime2
𝐖𝐫𝐨𝐧𝐠 𝐭𝐢𝐦𝐞|فور نیاد
حالش اوکی نبوده نصفه نیمه گقته
بالاخره یکی درک کرددددددددددد