5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترجمه: غذا خوردن در حین گریه، سطح دیگری از درد است .
𝓙𝓸𝓲𝓷✨
@wrongtime2
#Wrongtime
#part_20
به سمت اتاقش رفتم، پیژامه ی پشمی که یکی از کادوهایی بود که برای تولد پارسالش خریده بودم رو برداشتم و از کشو ی بزرگش که پر کراپ بود رو باز کردم و یک نیم تنه ی سفید ساده که وسطش دکمه داشت رو پوشیدم. جلوی اینه رفتم تا پانسمان زخم هام رو عوض کنم و قرص هایی که برای معدم داده بود رو بخورم، بلخره کار هام تموم شد و سمت سالن رفتم. روی بخش مورد علاقم از خونشون یعنی همون مبل های بزرگی که جلوی تلوزیون قرار داشت نشستم و بعد چند دقیقه الا با ظرف بزرگی پر از پفیلا اومد، پیشم نشست و گفتم: خب الا گوش کن که باید نصیحتم کنی...
✩✩✩✩✩
هیچی دیگه بعد به خودم اومدم دیدم دم در خونتونم... تمام ماجرا رو مو به مو براش تعریف کردم و با دهن پر پفیلا نگاهم کرد انگشتش رو به نشانه ی صبر کردن بالا اورد، بعد از قورت دادن حجم زیادی پفیلا گفت:چیزی که از کل حرفای نامفهومت فهمیدم این بود که ازش خوشت اومده! از شدت شوکه شدن نسبت به حرفش پفیلا توی گلوم پرید و شروع به سرفه کردم، شربت البالویی که درست کرده بود رو بهم داد و گفت: بگیر بخور نمیری. چند قطره خوردم و گفتم: چرا چرت میگیییی؟الا عاشق شدن چه چیز مزخرفیه معلومه که عاشق نشدم! خندید و گفت: میدونستم واکنشت چیه ولی انقدر گارد نگیر دیا همه عاشق میشن چیز طبیعیه مخصوصا تو این سن. فکر کنم واقعا دیوونه شده بودم چون با این حرفش زدم زیر گریه و گفتم: نمیدونم الا. الا که از گریه ی ناگهانیم شوک شده بود گفت: تو زیاد گریه میکنی ولی این یکی عجیب تر از همشون بود هااا، راستی چرا دستت از اونموقع مُشته؟ دستم رو باز کردم، تازه یاد ایدی اینستا و شماره ی تئو افتادم!
@wrongtime2 ✨
#Wrongtime
#part_21
الا گوشیم روی به سمتم پرت کرد و گفت: دقیقا منتظری چیی؟ بدو پیام بدهههه! از ترس اینکه نکشتم گوشیم رو برداشتم و ایدی اینستاش رو سرچ کردم... میخواستم برم پیام بدم که دیدم پیجش private ه و در نتیجه بهش ریکوئس دادم. پروفایلش رو نگاه کردم، عکس چشماش بود. با دیدن عکس ضربان قلبم دوباره بالا رفت، الا گوشیم رو گرفت تا بتونه عکسش رو ببینه، نگاهش کرد و گفت: چرا این شکلیه؟ شبیه معتاداس که! با حرفش جفتمون خندیدیم و گفتم: حالا اونقدرا هم بد نیستااا. الا بالش رو به سمتم پرت کرد و گفت:حالم رو بهم زدی چندش! کنترل تلویزیون که کنار دستم بود رو برداشتم و گفتم: نظرت چیه تا پیام میده یه فیلم ببینیم؟ نظرت راجب فرندز چیه؟ به نشانه ی تایید سر تکون داد و مشتی از پفیلا برداشت...
☆☆☆☆☆
ساعت رو نگاه کردم، 02:16! چه زود گذشت. الا جلوی تلوزیون خوابش برده بود و صدای ریچل( شخصیت سریال) توی کل خونه پیچیده بود. انتظار داشتم تا الان دیگه صدای نوتیف پیامش اومده باشه ولی بر خلاف تصورم هیچی به هیچی! بلند شدم و به سمت اشپزخونه رفتم، همونجا یادم افتاد که گوشیم رو سایلنت کرده بودم پس با سرعت خیلی زیاد روی مبل پریدم و گوشیم رو برداشتم. بلههه! پیام داده بود!
@wrongtime2 ✨
#Wrongtime
#part_22
Teo: سلاممم! چطوری؟
Diana: سلام. مرسی تو خوبی؟ دستت بهتره؟
Teo: مرسی منم خوبم. از اولم خوب بود یه بریدگیه سادس گفتم که تو کافه از این اتفاق ها زیاد میوفته
Diana: درسته ولی بازم شرمندم فقط یکم حواسم پرت شد و دیگه...
Teo: فدا سرت بابا، راستی دیا یادم رفت بپرسم کارمند جدید کافه ای؟ ندیده بودمت
Diana: نه بابا اومده بودم کروسان بخرم که جیک رو اتفاقی دیدم که کار داشت گفتم به جای اون شیفت وایسم
Teo: اه داشتم خوشحال میشدما
Diana: 😂😂😂
Teo: یکم دیر نیست؟ نباید الان خواب باشی؟
Diana: نه راستش من خیلی دیر میخوابم یا بعضی وقتا اصلا نمیخوابم
Teo: مگه مدرسه نمیری؟ چند سالته؟
Diana: اره میرم، 16 تو چی؟
Teo: خب با این کار داغون میشی که، 18
Diana: 🥲
Teo: گفتی اومده بودی کروسان بخوری؟ نظرت راجبش چی بود؟ کروسان هایی که اقای جونز درست میکنه فوق العادن
Diana: خب راستش وقت نشد بخورم ولی جیک گفت که کروسان های شکلاتی، مرباییش باید خیلی خوشمزه باشن
Teo: نه اینجوری نمیشه فردا بیا بریم بیرون برات کروسان هم میارم
Diana:اخه زحمتت نمیشه؟
Teo: نه خیرم چه زحمتی؟
Diana:خب باشه پس میبینمت
Teo: میبینمت❤️
هنوز تو شوک بودم، الان فردا...؟
@Wrongtime2 ✨
𝐖𝐫𝐨𝐧𝐠 𝐭𝐢𝐦𝐞|فور؟ چنلم تو چنلته
ارزوی یه رونیکا برای همه😭
خدا حفظم کنه، ایشالله نصیب همه💞