همسایه های عزیز چنل اصلی 🐘 شد جهت ادامه همسایگی پرایوت پیام بدین
Pv: @pv_shaya2
Ch: https://eitaa.com/joinchat/1395132094Cfa7d251cec
دیانا: شاید حسی که بهش دارم با بقیه فرق داره یجورایی وقتی اسمش تو سرم میاد پروانه ها تو دلم پر میزنن.
اِلا: چه بخوای چه نخوای عاشق شدی و بهتره هرچی زودتر این رو قبول کنی.
✩✩✩
دستم رو روی دهنم گذاشتم و از ترس عقب عقب رفتم که ناگهان دوتا دست که دورم حلقه شد و به سمت دیوار کشیده شدم...
✩✩✩
روی نیمکت پارک نشسته بودم و تئو جلوم زانو زده بود. دستش رو روی پاهام گذاشت و با ارامشی خاص گفت:
تئو: ذهنت رو از اتفاقات امشب کاملا پاک میکنی و به زندگی عادیت ادامه میدی انگار نه انگار اتفاقی افتاده و چیزی دیدی باشه؟
✩✩✩
کافه مثل همیشه پر شور و نشاط بود همه جمع شده بودن و من هم با ادم های مورد علاقم دور یه میز بودیم فکر میکردم چیزی نمیتونه حالم رو بد کنه که در کافه باز شد و...
✩✩✩
شاید این عشق اشتباه بود و شاید باید ازش فرار میکردم اما اجازه دادم برای چند لحظه هم که شده توی بغلش بمونم و بزارم و هر اتفاقی که ممکن بود بعدش بیوفته رو نادیده گرفتم...
✩✩✩
-Wrong Time
_Written by Shaya
ادامه ی این داستان جذاب که هیچکس نمیتونه حدسش بزنه🤫👇🏻
@wrongtime3