#wrongtime
#part_52
گوشی رو به تئو دادم و گفتم:
مرسی بابت همه چیز نمیدونم اگه نبودی چیکار باید میکردم.
لبخندی زد و گفت:
کاری نکردم نقلی، پاشو بریم بخوابی.
بلند شدم و باشه ای گفتم، به سمت اسانسور ها رفتیم و توی بالا ترین طبقه وایسادیم، راهروی بزرگ بود که 2 تا اتاق داشت یکی پایین راهرو و اون یکی بالا، به سمت اتاق اخری رفتیم تئو از پشت یه گلدون کنار در کلید رو در اورد و در رو باز کرد.
اتاق نسبتا بزرگی بود، در که باز میشد اولین چیزی که به چشم میومد تلوزیون بزرگ رو به روی تخت بود، تخت دو نفره ی بزرگی که فکر کنم 5 نفر راحت روش جا میشدن، یسری خورده وسایل مثل یخچال کوچولو و کمد هم بود.
بعد از بررسی کردن اتاق بلخره واردش شدم و روی تخت پریدم، روز سخت و پر استرسی بود بهترین گزینه الان خواب بود.
برعکس من به محض وارد شدن تئو مشغول چیدن وسایل داخل یخچال، کابینت و تمیز کردن محیط شد.
خمیازه ای کشیدم و گفتم:
نمیخوای بگیری بخوابی؟ فردا هم میشه وسایلارو بزاریااا.
وسایل هارو گذاشت و نزدیک تر شد، پتویی که کنار تخت تا شده بود رو برداشت و با دقت روی شونه هام انداخت، چند ثانیه لبه تخت نشست و در حالی که موهام رو از صورتم کنار میزد گفت...
@wrongtime4✨
#wrongtime
#part_53
نقلی شنیدی میگن هرکاری کنی همیشه یه حسرت تو دلت میمونه؟
در جوابش سر تکون دادم و ادامه داد: زندگی من یکی دوتا حسرت نداشت که، از یک بار غذا خوردن با مادر پدرم گرفته تا داشتن یه خانواده عادی... وقتی فکر کردم بعد 17 سال زندگی که همش پر از بیچارگی بود بلخره یکی رو پیدا کردم که میفهمتم، دیدم نه بابا ما از این شانس ها نداریم، خیلی وقته فهمیدم اونم مثل بقیه بود و پول رو میدید ولی الان بدجوری ترس افتاده به جونم
...نقلی... نکنه توهم بری؟
نگاش کردم، مدت زیادی از اشنا شدنمون نگذشته بود ولی تو همه این مدت توی چشماش یه غم بود، غمی که لا به لای مژه های بلندش زندانی شده بود الان اجازه پیدا کرده بود بیرون بیاد.
نشستم و نگاش کردم، بعضی وقتا جواب درد و دل نصیحت کردن نیست فقط یه بغله، بغلی که نشون بده (هرکی نبود، نبود من هستم) نزدیکش رفتم و دست هام رو دور شونه هاش حلقه کردم، همون شونه هایی که درد و رنج های زیادی رو به دوش میکشیدن بدون اینکه از کسی کمک بخوان...
جواب بغل کردن هیچ وقت کلمه نیست، هیچ وقت نمیتونی کلمات رو جوری پشت هم بنشونی که حس اون لحظه رو توصیف کنن، همون حس بیخیال دنیا فقط تو باشی برام بسه جوابش بود ولی نشون دادنش انداختن دستاش دور کمرم بود.
بعد گذشت چند دقیقه دست ها باز شد و جفتمون روی تخت پریدیم، هیچ حرفی زده نمیشد و صدای نفس ها کل اتاق رو گرفته بود...
@wrongtime4✨
هدایت شده از 𝐌𝐲 𝐌𝐨𝐫𝐟𝐢𝐧|فور
رمز 1516
زود جوین شو بخون تا پاک نشده.
https://eitaa.com/joinchat/2293892839C2532a6df1a
هدایت شده از 𝐌𝐲 𝐌𝐨𝐫𝐟𝐢𝐧
ارادت
بیاین عمه تون و بکشین پی سند کنین نمره بدم.🦦😂
کویر؟ نشههههههه🔪
𝐌𝐞' @Argus_P1
𝐂𝐡:https://eitaa.com/joinchat/1748567690Cbb54b80e81
جوین باش حتما.
هدایت شده از منِ بی تو .
221.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درود و مهر💁🏻♀️ .
نآشناس با من ( رها ) !
حرفی،سخنی،حدیثی ، انتقادی و خلاصه هرچیییی بود بگید دورتون بگردم'.
ناشناس خانوادمونه ، آشنا شیم و حرف بزنیم شلوغ شهه
کویر؟در شان شما نیست .
N-
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_7jwdcl0&btn=ناشناس.چنلمون
Ch-
https://eitaa.com/joinchat/2405107354C451c8bb8a1
هدایت شده از Solitude
ارادت
احوالتون؟
پر کنین بفرستین پیوی.
𝐌𝐞' @Argus_P1
𝐂𝐡:https://eitaa.com/joinchat/2293892839C2532a6df1a
کویر؟ نشه
جوین نباشی نمیزارم!