#wrongtime
#part_53
نقلی شنیدی میگن هرکاری کنی همیشه یه حسرت تو دلت میمونه؟
در جوابش سر تکون دادم و ادامه داد: زندگی من یکی دوتا حسرت نداشت که، از یک بار غذا خوردن با مادر پدرم گرفته تا داشتن یه خانواده عادی... وقتی فکر کردم بعد 17 سال زندگی که همش پر از بیچارگی بود بلخره یکی رو پیدا کردم که میفهمتم، دیدم نه بابا ما از این شانس ها نداریم، خیلی وقته فهمیدم اونم مثل بقیه بود و پول رو میدید ولی الان بدجوری ترس افتاده به جونم
...نقلی... نکنه توهم بری؟
نگاش کردم، مدت زیادی از اشنا شدنمون نگذشته بود ولی تو همه این مدت توی چشماش یه غم بود، غمی که لا به لای مژه های بلندش زندانی شده بود الان اجازه پیدا کرده بود بیرون بیاد.
نشستم و نگاش کردم، بعضی وقتا جواب درد و دل نصیحت کردن نیست فقط یه بغله، بغلی که نشون بده (هرکی نبود، نبود من هستم) نزدیکش رفتم و دست هام رو دور شونه هاش حلقه کردم، همون شونه هایی که درد و رنج های زیادی رو به دوش میکشیدن بدون اینکه از کسی کمک بخوان...
جواب بغل کردن هیچ وقت کلمه نیست، هیچ وقت نمیتونی کلمات رو جوری پشت هم بنشونی که حس اون لحظه رو توصیف کنن، همون حس بیخیال دنیا فقط تو باشی برام بسه جوابش بود ولی نشون دادنش انداختن دستاش دور کمرم بود.
بعد گذشت چند دقیقه دست ها باز شد و جفتمون روی تخت پریدیم، هیچ حرفی زده نمیشد و صدای نفس ها کل اتاق رو گرفته بود...
@wrongtime4✨