بعد دوباره وحشت کردم و چند ثانیه طول کشید تا به خودم مسلط بشم(شلوارمو خراب نکنم) و ببینم اصلا سوسکه کجا رفت. و همزمان میگفتم فاطمه برادر شوهرت خونشون نزدیکتر تره به شوهرت بگو بفرسته بیاد اینو بکشه و اینا. که سوسکه رو گیر آوردم و اسپری رو روش خالی کردم.
پدرشوهرش اومد و بعدش که اینا رو برداشت گفت میخواید شب بیاید خونه ما؟
و ما هم چون خیلی ترسیده بودیم و مامانمون رو میخواستیم الان تو ماشینیم داریم میریم خونشون.
من یه زمانی ته چسی رو برای اینا دراورده بودم حالا باید شب برم خونشون چون کائنات تصمیم گرفته امشب برینه به ما.
https://eitaa.com/xADBAR/612
اتفاقا عقرب از خانواده عنکبوتیانه😂😂😂
-
بچها من امشب فقط جنگیدم اصلا نمیدونستم دشمنم کیه.
فقط برای بقا تلاش میکردم.
بچها مثل اینکه خواهرشوهر خواهرم مریض شده رفته سرم زده و اینا.
نکنه اینا علائم قبل از ظهور زامبیه؟