eitaa logo
دانلود
بعد دوباره وحشت کردم و چند ثانیه طول کشید تا به خودم مسلط بشم(شلوارمو خراب نکنم) و ببینم اصلا سوسکه کجا رفت. و همزمان میگفتم فاطمه برادر شوهرت خونشون نزدیکتر تره به شوهرت بگو بفرسته بیاد اینو بکشه و اینا. که سوسکه رو گیر آوردم و اسپری رو روش خالی کردم.
فکرکنم حدود ده دقیقه وایسادم همونجا تا مطمئن بشم مرده.
بعد گفتم من تا همینجا دیگه لفت میدم زنگ بزن پدرشوهرت بیاد این لاشه هارو جمع کنه.
پدرشوهرش اومد و بعدش که اینا رو برداشت گفت میخواید شب بیاید خونه ما؟ و ما هم چون خیلی ترسیده بودیم و مامانمون رو میخواستیم الان تو ماشینیم داریم میریم خونشون.
جاتون خالی جمعمون جمعه هردوتا خواهرشوهر خواهرمم هستن.
من یه زمانی ته چسی رو برای اینا دراورده بودم حالا باید شب برم خونشون چون کائنات تصمیم گرفته امشب برینه به ما.
😭😭😭 - حال بنده:
https://eitaa.com/xADBAR/612 اتفاقا عقرب از خانواده عنکبوتیانه😂😂😂 - بچها من امشب فقط جنگیدم اصلا نمیدونستم دشمنم کیه. فقط برای بقا تلاش میکردم.
مشتی وارد سریال ترسناک شدی - همین الان اگه زامبی بهم حمله کنه تعجب نمیکنم.
بچها مثل اینکه خواهرشوهر خواهرم مریض شده رفته سرم زده و اینا. نکنه اینا علائم قبل از ظهور زامبیه؟
خواهر بزرگ تر رو در این داستانی که تعریف کردم پیدا کنید:
وضعیت درحال حاضر: