eitaa logo
دانلود
اینجا رفته بودیم راهیان و روی دیوار نوشته بود احترام ممنوع. پس منم به بچها فحش دادم.
این کتاب عربی هشتمه که جهشی خوندم فکرکنم. درس فشار آورده بود.
اینجا اول سال یازدهم بود. ما عقده نشستن کنار پنجره داشتیم چون کلاس قبلیمون مثل مرغدونی بود.
حشمت خشمگین. خیلی وقته توی کوچه ندیدمش. شاید دو سه سال.
این عکسو شاید سه سال پیش گرفتم، ولی دیشب یکی از بچها توی مسجد همون لحظه که خانمه مسئول این ستاد ازدواجه داشت از کنارمون رد میشد داد زد خودم برات شوهر پیدا میکنم.
دارم از توی عکسای پوشه فیوریت باحالاشو میفرستم.
Iykyk.
یه زمانی توی ادبار اولیه همش بچهام خطابتون میکردم.
مشهد مدرسه که بدترین اتفاقای جهان همونموقع افتاد ولی هنوزم دوستش دارم. اون خاطره دستش کجاست هم همونجا بود.
گشنمه.
قبل ادبار اسم اینجا کایتو بود.
وقتی برق رفت سریع دفتر و کتابمو آوردم، شمع روشن کردم، که بعدا یچیزی داشته باشم باهاش به بچهام سرکوفت بزنم.