eitaa logo
دانلود
این عکسو شاید سه سال پیش گرفتم، ولی دیشب یکی از بچها توی مسجد همون لحظه که خانمه مسئول این ستاد ازدواجه داشت از کنارمون رد میشد داد زد خودم برات شوهر پیدا میکنم.
دارم از توی عکسای پوشه فیوریت باحالاشو میفرستم.
Iykyk.
یه زمانی توی ادبار اولیه همش بچهام خطابتون میکردم.
مشهد مدرسه که بدترین اتفاقای جهان همونموقع افتاد ولی هنوزم دوستش دارم. اون خاطره دستش کجاست هم همونجا بود.
گشنمه.
قبل ادبار اسم اینجا کایتو بود.
وقتی برق رفت سریع دفتر و کتابمو آوردم، شمع روشن کردم، که بعدا یچیزی داشته باشم باهاش به بچهام سرکوفت بزنم.
بهشت زهرای بارونی عزیزم.
اینجا ۱۳ سالم بود. فکر میکردم خفن ترین دختر جهانم. (اینجا دوست داشتم پسر باشم.)
اخرین امتحان یازدهم، گودبای پارتی یکی از بچها که میخواست برگرده شهرشون برای همیشه. (هرکی خودش حساب کرد.)
اینجا فهمیدیم که استعدادی توی گرفتن این عکسا نداریم.