Niçk Árt )
( بگم رو مربی تیم کاراسونو هم کراش نیستم دروغ گفتم )
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از ᴰᶦᵃʳʸ ᵒᶠ ᵃ ᶜˡᵘᵐˢʸ ᵍᶦʳˡ
خب از اونجاییکه به این اوسکول من حمایت کردید منم تقدیمی گزاشتم 😭😭
حالا چجوریه؟ این پیامو تو چنلتون فور بزنید و بیاید پیوی ی من و چنل ندارید هم عیب نداره عکس اوسیتون و شیپشو بفرستید اگر هم اوسیتون یا پرسوناتون شیپ نداره میتونید یکی از اوسیای منو انتخوب کنید تا من اون و اوسیتون و توی اون قالب آرت چیبی عه بکشم یا همون شیپ اوسیتون و اوسیتون
ظرفیت: تا ساعت ۳ بیاین
اگر هم دیر این پیامو دیدید عیب نداره و من براتون پارتی میکنم ولی پارتی فقط تا شب ساعت ۳ عه
Niçk Árt )
نام: اوهارو ریو (Ōharu Ryō) شماره پیراهن: ۱۴ قد: ۱۶۱ سانتیمتر موقعیت: لیبرو تیم سابق: آکادمی آئوبا
برای اوهارو جون رفیق کشیدم ( اوسی دیگرم )
داستانشم خدمتتون خواهم گفت
Niçk Árt )
برای اوهارو جون رفیق کشیدم ( اوسی دیگرم ) داستانشم خدمتتون خواهم گفت
آکیها خانوم ، رفیق نیکی که الان داستانش رو میفرستم
Niçk Árt )
آکیها خانوم ، رفیق نیکی که الان داستانش رو میفرستم
وای خدا نازییییی چه قشنگگگگ 😭😭😭
Niçk Árt )
آکیها خانوم ، رفیق نیکی که الان داستانش رو میفرستم
بکاستوری آکیها — «شماره ۱۲ با چشمی که خاموش شد»
نام کامل: آکیها ساتسوکی (Akiha Satsuki)
شماره: ۱۲
تیم: نکوما (لیبروی دوم / مدافع خط مقدم — گاهی به عنوان اسپکر هم استفاده میشه، چون چپدست بوده ولی حالا با یک چشم بازی رو یاد گرفته)
قد: ۱۷۲ سانتیمتر (بلندتر از اوهارو، اما سریعتر)
آسیبها:
· سوختگی درجه سه روی فک چپ و پیشونی (ناشی از یک «آزمایش مقاومت حرارتی» در سن ۹ سالگی)
· سوختگیهای دایره و مربع پشت کمر (تماس با دو نوع الکترود متفاوت — دایره برای شوک معمولی، مربع برای شوکهای «آموزش عدم واکنش»)
· نابینایی چشم چپ (آسیب عصب بینایی از شوک شدید در ۱۰ سالگی)
· پرده گوش چپ آسیب دیده (کمشنوا، اما خوب لبخوانی بلده)
گذشته: فروخته شدن توسط خانواده
آکیها دختر یک خانوادهی طبقه متوسط رو به افول در ناگویا بود. پدرش بدهکار قمار و مادرش معتاد به مسکنهای غیرقانونی. در ۶ سالگی، یک «مرد خوشپوش» به خانهشان آمد و پیشنهاد داد «دخترتان را برای یک برنامه آموزشی ویژه ثبتنام کنید. مسکن، خورد و خوراک رایگان، حتی حقوق ماهیانه به شما».
والدینش بدون حتی یک جلسه گریه، امضا کردند.
آکیها تا سالها فکر میکرد به اردوی تابستانی فرستاده شده. وقتی حقیقت را فهمید ، ۹ سالش بود. همان سال بود که «آزمایش مقاومت حرارتی» روی صورتش اثر گذاشت و دیگر نتوانست جلوی آینه نگاه کند.
تنها نقطه نور در آن آزمایشگاه : اوهارو (شماره ۱۴).
اوهارو دو سال ازش بزرگتر بود، اما هیچوقت به چشم تحقیر نگاهش نکرد. شبها وقتی آکیها از کابوس بیدار میشد، اوهارو بیصدا دستش رو از لای میلههای سلول مجاور دراز میکرد تا فقط نوک انگشتاش به هم برسه. بعضی شبها آکیها برای اینکه فراموش کنه صورتش دیگه مال خودش نیست، نقشههای فرار رو با اوهارو زمزمه میکرد.
اما شب فرار، از هم جدا شدند.
آکیها داشت از دری آتشزده عبور میکرد که یک تیرآهن روی پای چپش افتاد. اوهارو برگشت تا کمکش کنه، اما آکیها فریاد زد: «برو! اگه هر دومون بمونیم، هیچکس زنده نمیمونه! یه روز دنبالت میگردم!»
اوهارو رفت. آکیها توسط یک گروه امدادگر ناشناس پیدا شد (بعداً معلوم شد آن گروه توسط دفترچهٔ خاطرات یک محقق فراری راهاندازی شده). اما به دلیل جراحات شدید، به بیمارستان نظامی منتقل شد و بعد از شش ماه به پرورشگاهی در توکیو فرستاده شد.
زندگی در نکوما: پیدا کردن یک خانواده جدید
آکیها در پرورشگاه، والیبال را کشف کرد. مربی پرورشگاه گفته بود: «تو با یک چشم میبینی، ولی دو چشم میخوای برای قضاوت دیگران. بیا والیبال بازی کن تا یاد بگیری فقط به توپ نگاه کنی. نه به مردم. »
در سال اول دبیرستان، کورو (که برای یک بازی دوستانه به پرورشگاه آمده بود) متوجه عکسالعملهای باورنکردنی آکیها شد. حتی با نیمبینایی، توپهای فلت شده رو از روی چمن برمیداشت.
کورو بدون هیچ سوالی گفت: «به نکوما بیا. اونجا هیچکس بهت نمیگه باید چه شکلی باشی ، فقط میگن چطور بهتر والیبال بازی کنی.»
آکیها قبول کرد. در نکوما، با کنما آشنا شد. کنما اولین کسی بود که هرگز نگاهش به جای سوختگیها ندوخت.
یک بار آکیها گفت: «چرا راجع به صورتم چیزی نمیپرسی؟»
کنما بدون برداشتن نگاهش از بازی ویدیوییش جواب داد: «چون اگه من جای تو بودم، نمیخواستم کسی بپرسه.»
از آن روز، آکیها پشت کمر کورو و کنما پنهان شد — نه از روی ترس، از روی اعتماد.
---
تورنومنت بهاری — وقتی شماره ۱۲ و ۱۴ دوباره روبرو میشوند
صحنه: زمین شماره ۳، سالن مرکزی توکیو. کاراسونو در مقابل نکوما. هواداران هر دو تیم پر سر و صدا هستند.
لحظه برخورد:
قبل از بازی، هر دو تیم در حال گرم کردن هستند. اوهارو در حال کشش کنار نیشینویا است. آکیها با کورو مشغول والیبال تمرین کردنه .
سوگاوارا مشغول صحبت با اوهارو است که ناگهان اوهارو فلج میشود. نگاهش خیره شده به گوشه دیگر زمین.
آکیها کنار تور ایستاده. برای اولین بار در سه سال، صورتش را کامل به سمت اوهارو چرخانده ( سوختگی فک و پیشانی زیر نور شدید سالن کاملاً پیداست. زیر موهای ژولیده، چشم چپ بسته و فرورفته به نظر میرسد.)
آکیها نفسش بند میاد . دستش را روی پشت کمرش میگذارد (جایی که جای شوکهای مربعی و دایرهای حسابی سوزش دارد ).
هیچکس سوال نمیپرسد.
کورو که متوجه خیره شدن آکیها میشود، فقط یک ثانیه به اوهارو نگاه میکند، بعد به زمین نگاه میکند و میگوید: «آکیها، گرم کردن تموم شد. بریم تاکتیک مرور کنیم.»
Niçk Árt )
آکیها خانوم ، رفیق نیکی که الان داستانش رو میفرستم
نیشینویا که شانه یخ زده اوهارو را حس میکند، به سوگا نگاه میکند. سوگا فقط سری تکان میدهد. خود نیشینویا هیچ سوالی نمیپرسد — اما تا پایان بازی، حتی یک ثانیه اوهارو را تنها نمیگذارد.
اوهارو و آکیها در تمام طول بازی هیچ حرفی با هم نمیزنند. اما هر بار که کاراسونو امتیاز میگیرد، آکیها به اوهارو لبخند میزنه و اوهارو ، به زمین نگاه میکنه . بعد از تنها گذاشتن آکیها توی اون موقعیت همیشه عذاب وجدان داشته و نمیتونه بهش نگاه کنه.
بعد از بازی:
کاراسونو میبرد (دراماتیک باشد — ۲۵–۲۳ ست آخر). بعد از دست دادنها، اوهارو و آکیها روبروی هم میایستند.
آکیها (با صدای خش دار از آسیب پرده گوش): «هنوز هم وقتی شوکه میشی بدنت قفل میکنه ؟»
اوهارو (با خجالتی که تا به حال کسی در کاراسونو ندیده): «آره ...»
آکیها لبخند میزنه :« برات خوشحالم . یعنی هنوز انسانی . »
کورو و کنما به هم نگاه میکنن. کنجکاو اما ساکت .
جزئیات اضافی برای المانهای بصری:
· رد شوک آکیها بهصورت دایرههای مرتب (اندازه سکه ۱۰ ین) و مربعهای کوچک (اندازه ناخن) پشت کمرش، درست بالای باسن، به شکل یک الگوی شطرنجی آشفته است. در نکوما هیچکس تا به حال آن را ندیده، چون آکیها حتی در گرم کردن هم یک پارچه دور کمر میبندد.
· چشم چپش به دلیل آسیب عصب، بیحرکت و کمی رو به پایین افتاده است. زیر نور مستقیم، سفیدی چشم کمی مایل به آبی تیره است. او را برای «شخصیت مرموز» نکوما مشهور کرده — اما حقیقت هیچ راز جذابی ندارد، فقط درد است.
· در پرورشگاه عادت کرده با دست چپ (چشم کور) توپهای ضعیف را دریافت کند تا «تمرکز به چشم راستش آسیب نزند». در نکوما این عادت را به «تخصص دفاع در سمت چپ» تبدیل کرده.
و در آخر ...
دوباره میووووو🙏🏻