یچیزی بیشتر از واقعیت میخوام
یچیزی بیشتر از زیر سیگاری جهان
یچیزی فرای منطق و تجربه
که علت نبودنم نشه بیماری روان.
این تودههای گوشتیِ تنها و حقیر دور هم میچرخن و در هم میلولن. اسمش رو دوستی میذارن و از روابط کاذبشون آسیب میبینن. عمدهای بامزهی لوزر.
کسی که تو تاریکیِ خودش مخفی میشه لزوما دیوونه نیست
کسی که با خودش حرف میزنه و صادقانه حقایق و میکوبه تو صورتت لزوما دیوونه نیست
کسی که قرص مصرف میکنه لزوما دیوونه نیست
از نظر من
دیوونه کسیه که نتونه احساسات و عقایدشو ابراز کنه و ادا دربیاره
درست مثل تو.
"ما هنرمند هستیم، عزیز من.
ما گریه نمی کنیم.
ما روی کاغذ خونریزی می کنیم.
از انها برای همه ی تراژدی ها تشکر میکنم.
من برای هنرم به آن نیاز داشتم."
بزرگ شده بود،
چشم هاش جزئیاتی رو میدید که هر کسی ممکن بود نبینه..
درست اندازه ی نقطه ی وسطِ پنج دهمِ اتودِ تو جیب جاشو.
درست اندازه ای که بدونه زیرِ این موی مشکی، موی سفید رو قایم کردی و ریمل زدی بهش...
جوری که با کوچیک ترین نگاه متوجه تمام چیزهای کثافتی بشه که توی کالبدت مخفی کردی.