بنظرم بدترین لحظه ممکن
زمانیه که به یک طریقی بهت تلنگر میخوره و یک سری خاطرات به ذهنت هجوم میارن که مغز صلاح دیده بود از یادت ببره.
قهوهی دیازپام
بنظرم بدترین لحظه ممکن زمانیه که به یک طریقی بهت تلنگر میخوره و یک سری خاطرات به ذهنت هجوم میارن که
دقیقاً همون لحظه است که وارد مرحله بهت میشی.
از شهرام ناظری تا راجرز واتر یا شاید هم راجر واترز. از سهتار تا گیتار و موسیقی جیغدار. مدام بین چهرههای متضاد پرسه میزنم تا شاید رنگی بگیرم یا بهتر است بگوییم رنگهایی بگیرم که تازگی دارند؛ بس که شفافم و نور از من عبور میکند. خستهام. این خانه یا آن خانه یا آنیکی خانه هیچکدام خانه من نیستند. آدمهایی که هستند هم -جز تعداد اندکی از آنها- آدمهای من نیستند. همچنان احساس تنهایی میکنم و مشغلههای زیاد هم حتی حالم را خوب نکردند، پس این فرضیه که "اگر انسان سرش خلوت باشد کمتر وقت پرداختن به موضوعات انتزاعی درونش را دارد" باطل است. من لای تمامی دقیقهها بیشتر به خالی بودنم پی میبرم و بیشتر مجبورم آن را از دیگران پنهان کنم. چون که آنها نیز کاری از دستشان برنمیآید، حال به فرض اینکه نیتِ انجامش را داشته باشند.
یکسری انسان ها از شدت فانتزی, خوش بین بودن و ترشح توهمات شیرین باعث میشن حس کنم یک مشکلی دارند.احتمالا یا اونها واقعا شیرین عقل و احمقند، یا من واقعا بدبینم.
AcceptAccept - Kill the Pain.mp3
زمان:
حجم:
14M
همیشه بعد از تموم شدن اینجور اتفاقا تنها چیزی که باقی میمونه نور ماه و آهنگی که هیچ ارتباطی با فضا نداره ،، عوضش به مقدار کافی خستهست.
این اهنگ برای من همونه. بعد از به بار اوردن بزرگترین گندا و گاها از دست دادن چیزایی که دوسشون دارم گوشش میدم و سیگار میکشم. بعدش انگار نه انگار که اتفاقی افتاده.