eitaa logo
قهوه‌ی دیازپام
86 دنبال‌کننده
421 عکس
158 ویدیو
9 فایل
گرگور سامسا...این تویی یا من؟ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ccke4p5&btn=.قهوه.دیازپام‌‌. اگر حرفی بود‌.
مشاهده در ایتا
دانلود
ولی من نمی‌زارم سرمو راحت روی بالشت،،حتی یک شبم.
از همه‌ی آنچه نداشته‌ام، اشباع شده‌ام، لبریز شده‌ام، همه‌ی آنچه دلم میخواست بشود و نشد.
A shadow in an empty doorway Call your name but no reply I still see your face, but there's no trace Photographs, no goodbyes Seems like I must be dreaming, but it's all here in black and white A hollow, lost and empty feeling They say all wounds are healed in time But I feel worn and somehow unborn Every day's an uphill climb Hanging on just for tomorrow, but I find it hard to see the light I'm just looking for something, to kill the pain tonight we're all looking for something, to kill the pain tonight we're all looking for something, to kill the pain tonight
همیشه چیزهایی رو دوست داشتم که وجود داشتن و نموندن. چیزهایی که اتفاق افتادن اما رفتن. شاید هم از وابستگی می‌ترسم؛ از اینکه دیگه نتونم ناپدید شم و کسی پیدام نکنه. هرچیزی که هست چیزهای درگذر رو دوست داشتم؛ اگر در لحظه همه‌چی خوب بود؛ همینم خوب بود. اما حالا چیزی در من تغییر کرده، هنوز هم از وابستگی دورم، هنوز هم کفش‌هام رو از پام در نمیارم که هروقت خواستم برم، هنوز هم زیاد باور نمی‌کنم اما، می‌خوام یکم بیشتر بمونم. اگر با کسی حرف می‌زنم چند ثانیه بیشتر بمونم، اگر جایی وجود داره، یکم بیشتر وجود داشته باشه، اگر خونه‌ای هست، اگر اتفاقی خوب، اگر مسیری اگر راه رفتنی، اگر بین من و تو دوستي وجود داره؛ دلم می‌خواد یکم بیشتر پیشم بمونه. نمی‌گم همهٔ عمر؛ اما می‌تونم یکم بیشتر پشت تلفن باهات حرف بزنم؟
به احترام دیازپام، بدون قصه و بوسه، بکپ مرد حسابی.
‌«دلم می‌خواد اضطراب روزمره وجود نداشت. این کم و زیاد شدن اشتها وجود نداشت. اینکه همه‌ش انگار تو دلم دارن رخت می‌شورن وجود نداشت. اینکه نمی‌تونم راحت بخوابم وجود نداشت. اینکه حس می‌کنم همه‌ش باید بدوم تا برسم وجود نداشت.»
منو قربانی میکنین چون شاهد صحنه بودم؟
-شما پلیدی فحشا را فقط در تن زن می‌بینید، اما از کنار فحشای خودتان در سیاست و اخلاق و رفتارهای گوناگون می‌گذرید و پلک چشمتان هم هیچ نمی‌پرد... آقای محترم!
«من مزه‌ی خرمالوی گس میدم. عین چایی سرد شده یا سردرد بعد گریه. چاقوی خامه‌ای توی ظرف مربا. دمپایی‌های تابه‌تا.»
و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی.. که روزهای بی درد را زیستی ... برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام،،چایت را بنوش و به یاد من کیک بپز و بدان که مرگ ، مرا از رنجی بزرگ رهاند.