خسته ای؟به جهنم.
منم خستم،،منم رد دادم..
اما مگه واسه تو یا هرکسه دیگه ای مهمه؟
اینکه من امروز حالم خوب نیست
مثل دیروز و روز قبل و روز قبل ترش
مثل فردا و روز بعد و روز بعد ترش
وقتی میپرسی حالت خوبه...برات مهمه که جواب من چیه؟
اگه بگم خوب نیستم اصلا زحمت میدی بپرسی چته؟
ببین..خودت خواستی ستاره ام کنی،،الان باید بشم یک آدمِ چِت الکلی؟
آخه چرا باید خواسته ام و بازم رد کنی..
همیشه فکر میکردم وقتی این اتفاق بیوفته...یک حس شدید دارم...مثل یک بمب در حال انفجار،،اما الان واقعا هیچ حسی ندارم،،من چمه؟
تو هیچوقت من نبودی،،مثل من نبودی. هیچوقت فرار نکردی.
همش موندی و جنگیدی. موندی و جنگیدی. موندی و جنگیدی!
من ولی همش فرار کردم.
از خودم به تو. از حال بد به سعی برای حال خوب.
از سعی برای حال خوب به یه حال بدتر از حال بد.
از اونی که دوستش داشتم به اونی که دوستم نداشت.
دلم میخواست مثل تو باشم. همیشه دلم میخواست.
دلم میخواست منم بتونم و بمونم و بجنگم. ولی فرار کردم و گم شدم. فرار کردم که گم نشم. شدم.
در روزها و احساسات نامفهومی گم میشوم که هیچ کدام برایم روشن نیست، همه چیز اطرافم تار است و کم کم کنترل خودم را از دست می دهم،،بوی تعفنی از سرم نشعت میگیرد که گواهی دهندهی افکارِ سقط شده در سکوت ام است.