اولین داستان:«از چه میرنجی؟
انسان ذاتش را زیست میکند.
نقشش را بازی
و اصالتش را بی انکه تلاش کند، اثبات.....»
هدایت شده از پاپیتال “
دلم میخواد با پتو و بالشت برای خودم قلعه درست کنم و دیگه هیچوقت به دنیای واقعی برنگردم .
+ چرا کشتیش؟
- برای جلب توجه و بدجلوه دادن من سعی به نزدیک شدن به عزیزترینام داشت.
همیشه میگید هرمشکلی بود باهام در میون بزار ، ولی هیچوقت جنبه ی شنیدن حقیقت رو نداری .
دیر یا زود، بالاخره اتفاق می افته، بالاخره میشه، میرسیم، میسازیم، به دست میاریم، حس میکنیم، لمس میکنیم، تجربه میکنیم و از تهِ تهِ دل میخندیم.