#خاطره
#شهدا
خاطره ای از شهید همت🌹👇👇
روز سوم عملیات بود.حاجی هم میرفت خط و برمیگشت.ان روز، نماز ظهر را به او اقتدا کردیم، سر نماز عصر یک حاج اقای روحانی👳امد، به اصرار حاجی، نماز عصر را ایشان خواند.
مسئله ی دوم حاج اقا تمام نشده ،
حاجی غش کرد و افتاد زمین، ضعف کرده بود و نمی توانست روی پا بایستد.
سرم به دستش بود و مجبوری گوشه سنگر نشسته بود.
با دست دیگر بی سیم گرفته بود
و با بچه ها صحبت می کرد؛
خبر می گرفت و راهنمایی میکرد.
👈" اینجا هم ول کن نبود"
🍃🍂🍃🍂
#دلنوشته
#درد_دل_با_شهید
چه بگویم شهید که هیچ جز شرمندگی😭😭😔😔ندارم
"همان طور که اون روز بی سیم به
دست بچه ها را راهنمایی میکردی
بی سیم رو دوباره بگیر ولی ایندفعه برای راهنمایی ما😔".
@yadegar_madar