قـطعہ اے از بـهشـت، بـاید هـم ایـن گونـہ بـاشـد؟
و مگر مے شـود قطعہ اے از بهـشت روے زمـین باشـد و شلـوغ نباشـد؟!
روبہ رو ے ضریـح می ایستے بـاران اشـڪ از چشـمانت سرازیـر میشود، این اشڪان نمے گذارد دلــــــ❤️ــــبـرت را ببینے دستت را بہ نشانـہ احتـرام بـر سیـنہ مے گذارے و مےگویی؛
السلام علیڪ یا علے بن موسے رضا المـرتضے...💖
#صـَلَـوآٺبِـفـرِښـٺمُـۏمِـڹ❤️
#خـآدِمـِفـآطـِمـِہاَمـ 🕯
#بِہعِـۺـقِدُخـٺِپـیَـمـبَـڔ 🌱
•┈┈••✾•✨✨•✾••┈┈•
#yedegar
دوستان دوستان،،،⭕️❌عرض تبریک و تهنیت مولود ایران🌍 به شما عاشقان اما رضا رو تبریک عرض میکنم🙈😍
لطفا خاهشا،😢،بنر مارو در لینک وگروهاتون پخش کنید🖼 تا تعداد ممبر هامون زیاد بشه تا بتوینم کارهای بزرگ فرهنگی انجام بدیم با کمک هم،،یه یاعلی بگید و به خاطر اقامون و نام این کانال به نام مادرش فاطمه الزهرا این کار رو انجام بدید❤️😍امیدوارم همت کنید و باکمک شما افزایش چشمگیری داشته باشیم،،😉😁
#yedegar
👇اینم بنرمون💋💍
May 11
May 11
آقای دلِ منے...♡🍃
من عاشق؛ تو معشوق
دل دادم؛ دل دادی
آزاده آزادم ...
تو صحنآزادی....(:💚
#صـَلَـوآٺبِـفـرِښـٺمُـۏمِـڹ 💐
#yedegar
رمان عاشقانه دو مدافع قسمت یازدهم و دوازدهم به شما تقدیم میشه 😍😍
#yedegar 👇
دوستان من حقیقتش نمیدونم مشکل از کجاس قسمت ها درسته ولی به ترتیب نمیاد بخشیید اول پایین رو بخونید بعدش بالایی رو😢😢😕😶
{ #عاشقانہ_دو_مدافع🌿}
#قسمت_دوازدهم
_رامیـݧ پشتش چیزے قایم کرده بود...
اومد طرف مـݧ و بالبخند سلام کرده یہ دستہ گل وگرفت سمت مـݧ
_با تعجب بہ بچہ ها نگاه کردم زیر زیرکے نگاهموݧ میکردݧ و میخندیدݧ
جواب سلامشو دادم وگفتم:بابت؟؟
چند قدم رفت عقب و گفت بابت امروز ک قراره چهره ے منو بکشید
اما...
_دیگہ اما نداره اسماء خانم لطفا قبول کنید ایـݧ گل ها رو هم بگیرید اگہ قبول نکنید ناراحت میشم
_گل هارو ازش گرفتم
یہ دستہ گل قرمز بزرگ
گل و گذاشتم رو صندلے و کاغذو تختہ شاسے و برداشتم
رامیـݧ کلےذوق کرد و پشت سرهم ازم تشکر میکرد
_خندم گرفتہ بود
بچہ ها ازموݧ دور شدن و هر کس ب کارے مشغول بود فقط مـ ݧو رامیـݧ موندیم
ب صندلے روبروم ک ۵-۶متر با صندلے مـݧ فاصلہ داشت اشاره کردم وازش خواستم اونجا بشینہ و در سکوت شروع کردم ب کشیدݧ
رامیـݧ شروع کرد بہ حرف زدن اسماء خانم میدونید گل رز قرمز نشانہ ے علاقست؟؟
_با سر حرفشو تایید کردم
وقتے بہ یہ نفر میدے ینے بهش علاقہ دارے
بہ روے خودم نیوردم و خودمو زدم ب اوݧ راه
مـݧ دانشجوے عکاسے هستم
و ۲۳سالمہ وقتے مینا گفت یکے از دوستاش استعداد فوق العاده اے تو طراحے داره مشتاق شدم ک ببینمتوݧ شما خیلے میتونید ب مـݧ کمک کنید
_حرفشو قطع کردم و گفتم:
ببخشید میشہ حرف نزنید شما نباید تکوݧ بخورید وگرنہ من نمیتونم بکشم.
بلہ بلہ چشم.معذرت میخوام
نیم ساعت بعد کارم تموم شد
رامیـݧ هم تو ایـݧ مدت چیزے نگفت
ب نقاشے یہ نگاهے کردم خیلے خوب شده بود
از جاش بلند شد و اومد سمتم تختہ شاسے و ازم گرفت و با اخم نگاهش کرد
بعد تو چشام نگاه کرد و گفت:ایـݧ منم الا؟؟
_با تعجب گفتم بله شبیهتوݧ نشده؟؟
خوب نشده؟؟
خندید و گفت:
ینے قیافہ ے مـݧ انقد خوبه؟
واے عالیہ کارت اسماء
مینا الکے ازت تعریف نمیکرد
تشکر کردم و گفتم محمدے هستم
خندید و گفت ݧ هموݧ اسما خوبہ
انقد سروصدا کرد ک بچہ ها دورموݧ جم شدݧ و کلے سر و صدا کردݧ و از نقاشے تعریف میکرد....ݧ
_و در گوش هم یہ چیزایے میگفتـݧ
کلے ذوق کردم و از همشوݧ تشکر کردم
هوا کم کم داشت تاریک میشد
وسایلمو از روے صندلے برداشتم واز همہ خدافظے کردم
_مخصوصا گلهارو بر نداشتم
تو اوݧ شلوغے دیگہ رامیـݧ و ندیدم مینا هم نبود ک ازش خدافظے کنم
منتظر تاکسے بودم ک یہ ماشیـݧ مدل بالا ک اسمشم نمیدونستم جلوم نگہ داشت
توجهے نکردم
ولے دستبردار نبود
با صداے مینا ک داخل ماشیـݧ بود ب خودم اومد
اسماء بیا بالا
_إ شمایید مینا جوݧ ببخشید فکر کردم مزاحمہ
پیداتوݧ نکردم خدافظے کنم ازتوݧ
ایرادے نداره بیا بالا رامیـݧ میرسونتت
ممنوݧ با تاکسے میرم زحمت نمیدم ب شما
بیا بالا چرا تارف میکنے مسیراموݧ یکیہ
اخہ....
رامیـݧ حرفمو قطع کرد و با خنده گفت بیا بالا خانم محمدے
_سوار ماشیـݧ شدم
وسطاے راه مینا ب بهانہ ے خرید پیاده شد کلے تو دلم بهش بدو بیراه گفتم کہ مـݧ و تنها گذاشتہ
ا_سترس گرفتہ بودم .یاد حرفهاے امروز رامیـݧ هم کہ میوفتادم استرسم بیشتر میشد
رامیـݧ برگشت سمتم و گفت بیا جلو بشیـݧ
در برابرش مقاومت کردم و هموݧ پشت نشستم
نزدیک خونہ بودیم ترجیح دادم سر خیابوݧ پیاده شم ک داداشم اردلاݧ نبینتم
ازش تشکر کردم داشتم پیاده میشدم ک صدام کرد
اسماء؟؟؟
#yedegar