eitaa logo
اللهم عجل لولیک الفرج
87 دنبال‌کننده
14.1هزار عکس
12.4هزار ویدیو
11 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
بلاگر تازه مسلمان کره ای: شایعه ای وجود داره که من پول دزدیدم و کره را ترک کردم. من درحال ساخت یک مسجد هستم. اخبار نادرست را باور نکنید. به کانال خبری در ایتا بپیوندید👇 https://eitaa.com/joinchat/4073259207Cd03d9c79f6
🔴کمپین حمایت از گشت ارشاد (طرح نور) در ایتا تاسیس شد جهت حمایت از نیروی انتظامی کلیک کنید https://eitaa.com/joinchat/3651666582C10a9cf852a لینک دعوت☝
آیا با گشت ارشاد موافق هستید؟ ۱-بله ۲-خیر https://eitaa.com/joinchat/3651666582C10a9cf852a لینک دعوت☝
15.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♻️ این کلیپ مربوط به اوائل حمله ی داعش به پشتیبانی آمریکا به سوریه است . در آن زمان همه ی دنیا از جمله غربگرایان ایران ، با ترس و ابهت دادن به هیمنه ی آمریکا می گفتند دیگر کار تمام است بترسید از مشکلات بعدی ، که کشور بعدی ما هستیم!!! 📍رفسنجانی: 🔰ما نمیتوانیم ما نمیتوانیم 🔰تمام دنیا درحال تهاجم به سوریه هستند ❇️اما در مقابل ، تفکر ایمانی و انقلابی امام خامنه‌ای و استدلال قرآنی ایشان اکنون که سالها از این سخنان میگذرد ببینید چه تفکری پیروز شده است ؟!
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اتفاق عجیبی که بعد از گریه رهبر معظم انقلاب در نماز شهید حاج قاسم سلیمانی برای جوان مشروب خور و نامسلمان پیش میاد... کانال خبری گلستان شهدا👇 https://eitaa.com/joinchat/3651666582C10a9cf852a لینک دعوت☝
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺️ پس از بغل زدن خانم در ورزشگاه فوتبال توسط دروازه بان بی غیرت استقلال و بغل زدن طرفدار خانم توسط شهاب حسینی نوبت به جواد عزتی آن هم در مشهد رسید! 🔺همانطور که سابق بر این ذکر شد، بعید است بغل کردن‌ بازیگران مرد و یا صحنه‌های این چنینی در فیلم‌ها، اتفاقی و ناگهانی و سازمان یافته نباشد. 🔺چندی پیش چند خانم شهاب حسینی را که به عنوان بازیگری با اعتقادات مذهبی شناخته می‌شد، در مراسم اکران مردمی بغل کردند و او نیز واکنش تدافعی در مقابل این زنان بی عفت نشان نداد. 🔺اکنون نیز این اتفاق برای جواد عزتی؛ بازیگر بی‌حاشیه تکرار شد با این تفاوت که حالت تعجب و اکراه عزتی مشخص بود. 🔺آنگونه که بر می‌آید این اتفاق برای سایر بازیگرانِ مشابه عزتی و حسینی تکرار خواهد شد و به احتمال زیاد برنامه‌ریزی‌هایی در این زمینه وجود دارد!! 🔺به نظر می‌رسد تذکر صریح و شفاف به بازیگران مرد و به‌ویژه لغو چند اکران مردمی با ذکر این دلیل و حتی جریمه و برخورد با این دختران بازدارندگی ایجاد کند. 🔺️نکته بعدی اینکه این اتفاق در شهر مشهد افتاده است جای تعجب اینکه مسئولین و شخص امام جمعه این شهر که همیشه جلودار ارزش های اسلامی بودند در این مورد منفعل بوده و تا کنون با مسئولین برگزاری و یا این زن بی حیا برخوردی نکردند. https://eitaa.com/joinchat/3651666582C10a9cf852a لینک دعوت☝
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 اخیراً چند بلاگر افغانستانی با انتشار فیلم خودروهای لوکس وارداتی به افغانستان و مقایسه با پراید و خودروهای ایرانی در حال تمسخر ایران هستند و این کاربر افغانستانی در این فیلم جواب آنها را می‌دهد. ⭕️ شاید همانطور که کشورهای دیگر را از بیرون میبینیم و فقط آواز خوش دُهُلش را میشنویم، بد نباشد به ایران خودمان هم از بیرون نگاه کنیم.
غیورمردی که پیکر شهید حججی را شناسایی کرد. سردار مدافع حرم «حاج‌مهدی نیساری» که در شب ۲۱ ماه رمضان آسمانی شد!فردی بود که برای شناسایی پیکر «شهیدحججی» به مقر داعش رفت و از «سیدحسن نصرالله» لقب پهلوان مقاومت را گرفت. ماموریت ویژه سردار نیساری برای شناسایی پیکر مطهر شهید‌ محسن‌ حججی بعد از شهادت حججی تا مدت‌ها، پیکر مطهرش در دست داعشی‌ها بود تا اینکه قرار شد حزب‌الله لبنان و داعش، تبادلی انجام دهند. بنا شد حزب‌الله تعدادی از اسرای داعش را آزاد کند. داعش هم پیکر محسن و دو شهید حزب‌الله را تحویل بدهد و یکی از اسرای حزب‌الله را آزاد کند. به من گفتند: «می‌توانی بروی در مقر داعش و پیکر محسن را شناسایی کنی؟» می‌دانستم می‌روم در دل خطر و امکان دارد داعشی‌ها اسیرم کنند و بلایی سرم بیاورند اما آن موقع، محسن برایم از همه چیز و حتی از جانم مهم‌تر بود. قبول کردم. با یکی از بچه‌های سوری به‌نام حاج سعید از مقر حزب‌الله لبنان حرکت کردیم و به طرف مقر داعش رفتیم. در دل دشمن بودیم. یک داعشی که دشداشه سفید و بلند پوشیده بود و صورتش را با چفیه قرمز پوشانده بود، با اسلحه ما را می‌پایید. پیکری متلاشی و تکه‌تکه را نشانمان داد و گفت: «این همان جسدی است که دنبالش هستید!» میخکوب شدم. از درون آتش گرفتم. مثل مجسمه، خشک شدم. رو کردم به حاج سعید و گفتم: «من چه‌جوری این بدن را شناسایی کنم؟! این بدن اربا اربا شده، این بدن قطعه قطعه شده!» بی‌اختیار رفتم طرف داعشی. عقب رفت، اسلحه‌اش را مسلح کرد و کشید طرفم. داد زدم: «پست‌فطرتا، مگه شما مسلمون نیستید؟! مگه دین ندارید؟! پس کو سر این جنازه؟! کو دست‌هاش؟!» حاج‌سعید حرف‌هایم را تندتند برای آن داعشی ترجمه می‌کرد. داعشی برای آنکه خودش را تبرئه کند، می‌گفت: «این کار ما نبوده. کار داعش عراق بوده.» دوباره فریاد زدم: «کجای شریعت محمد آمده که اسیرتان را این‌جور قطعه قطعه کنید؟!» داعشی به زبان آمد و گفت: «تقصیر خودش بود. از بس حرص مون رو درآورد. نه اطلاعاتی بهمون داد، نه گفت اشتباه کرده‌ام و نه حتی کوچک‌ترین التماسی بهمون کرد که از خونش بگذریم. فقط لبخند می‌زد!» هرچه می‌کردم پیکر قابل شناسایی نبود. به داعشی گفتیم: «ما باید این پیکر رو برای شناسایی دقیق با خودمون ببریم.» اجازه نداد. با صدای کلفت و خشدارش گفت: «فقط همین‌جا.» نمی‌دانستم چه بکنم. شاید آن جنازه، پیکر محسن نبود و داعش می‌خواست فریبمان بدهد. در دلم متوسل شدم به حضرت زهرا علیهاالسلام. گفتم: «بی‌بی جان! خودتون کمکمون کنید، خودتون دستمون رو بگیرید. خودتون یه راه چاره بهمون نشون بدید.» یک‌باره چشمم افتاد به تکه‌استخوان کوچکی از محسن. ناگهان فکری توی ذهنم آمد. خودم را خم کردم روی جنازه و در یک چشم به‌هم زدن، استخوان را برداشتم و در جیبم گذاشتم! بعد هم به حاج‌سعید اشاره کردم که برویم. نشستیم توی ماشین و سریع برگشتم سمت مقر حز‌الله. از ته دل خدا را شکر کردم که توانستم بی‌خبر از آن داعشی، قطعه استخوانی را با خودم بیاورم. وقتی برگشتیم به مقر حزب‌الله، استخوان را دادم تا از آن آزمایش DNA بگیرند. دیگر خیلی خسته بودم. هم جسمی و هم روحی. واقعا به استراحت نیاز داشتم. فردای آن روز حرکت کردم سمت دمشق. همان روز خبر دادند که جواب DNA مثبت بوده و نیروهای حزب‌الله، پیکر محسن را تحویل گرفته‌اند. به دمشق که رسیدم، رفتم حرم بی‌بی حضرت زینب علیهاالسلام. وقتی داخل حرم شدم، یکی از بچه‌ها آمد و گفت: «پدر و همسر شهید حججی به سوریه آمده‌اند. الان هم همین جا هستن، توی حرم.» من را برد پیش پدر محسن که کنار ضریح ایستاده بود. پدر محسن می‌دانست که من برای شناسایی پسرش رفته بودم. تا چشمش به من افتاد، جلو آمد و مرا در بغل گرفت و گفت: «از محسن خبر آوردی.» نمی‌دانستم جوابش را چه بدهم. نمی‌دانستم چه بگویم. بگویم یک پیکر اربا اربا را تحویل داده‌اند؟! بگویم یک پیکر قطعه قطعه شده را تحویل داده‌اند؟! بگویم فقط مقداری استخوان را تحویل داده‌اند؟ گفتم: «حاج‌آقا، پیکر محسن مقر حزب‌الله لبنانه. برید اونجا خودتون ببینیدش.» گفت: «قَسَمَت می‌دم به بی‌بی که بگو.» التماسش کردم چیزی از من نپرسد. دلش خیلی شکست. دستش را انداخت میان شبکه‌های ضریح حضرت زینب علیهاالسلام و گفت: «من محسنم رو به این بی‌بی هدیه دادم. همه محسنم رو. تمام محسنم رو. اگه بهم بگی فقط یه ناخن یا یه تار مویش رو برام آوردی، راضی‌ام.» وجودم زیر و رو شد. سرم را انداختم پایین. زبانم سنگین شده بود. به سختی لب باز کردم و گفتم: «حاج‌آقا، سر که نداره! بدنش رو هم مثل علی‌اکبر علیه‌السلام اربا اربا کردن.» هیچ نگفت. فقط نگاه کرد سمت ضریح و گفت: «بی‌بی، این هدیه رو قبول کن.» ▫️هرگزشهدایی را که امنیت مان رامدیون شان هستیم،فراموش نکنیم.روحش شاد یادش گرامی.https://eitaa.com/joinchat/3651666582C10a9cf852a