eitaa logo
💚 یاران مهدی313💚
78 دنبال‌کننده
10.1هزار عکس
9.5هزار ویدیو
104 فایل
•هواشناسے اعلام کرد: هواےمهدےفاطمہ را داشته باشید😔 💔خیلی تنهاست.. کپی حلالتون ❤ تبادلات: @besmrabelmahdy313 گوش جان .منتظر پیامای زیباتون هستیم👇💚🌹❤✌ https://harfeto.timefriend.net/16380775811277
مشاهده در ایتا
دانلود
———🌸🌱——— ⇦" ! " گفت : مشتی بفرما آب! گفتم : نوش جان من تشنه نیستم. گفت : میدونستی احساس نیاز ما بہ امام مثل نیازمون بہ این لیوان آبه؟ گفتم : یعنی‌چی؟! گفت : آدم حتی اگر کنارش آب باشه اما تشنه‌اش نباشه آب نمیخوره؛ میخوره؟! گفتم : نه گفت : خب؛ ما آب ڪه کنارمون نیست هیچ! تشنه‌ام نیستیم... فقط آدم تشنه هست که‌ بھ هردری میزنه براۍ یه جرعه آب! تو برای امامت به هر دری زدی؟ سڪوت کردم... 💔 😔 ➬ @yaran_mahdy313
🌸در روز جمعه ما، هم در كنار امام زمان ارواحنا فداه هستيم و هم در پناه او، چون حضرت همه جا تشريف دارند اين معناى اجمالى اين جمله است كه «انت يا مولاى كريم من اولاد الكرام و مأمور بالضيافة والاجارة فاضفنى و اجرنى» 🌸تو كريمى از اولاد كريمها هستى و از طرف خدا مأمورى كه ما را در پناه خودت قرار دهى و ميهمانى كنى. 🌸اين دعا را خودشان به اين صورت فرموده اند كه ما ياد بگيريم و اين طور معتقد باشيم و با اين معرفت به در خانه حضرت ولىّ عصر روحى فداه برويم البته تمام روزها ما ميهمان حضرت ولىّ عصر ارواحنا فداه هستيم ولى روز جمعه اختصاص به آن حضرت دارد و ميهمانى خاصّى هست. 💠از فرمايشات حضرت آية الله سيدحسن ابطحى رحمت الله عليه @yaran_mahdy313
قسمت پانزدهم(سفر کربلا)👇 🌷من با خودم گفتم: خيلی كار مهمی كردم. اگر جای پدر مادر اين بچه بودم، به همه خبر می دادم كه يك جوان به خاطر فرزند ما خودش را به خطر انداخت. اگه من جای مسئولين استان بودم، يك هديه حسابی و مراسم ويژه می گرفتم. اصلا بايد روزنامه ها و خبرگزاری ها با من مصاحبه كنند. من خيلی كار مهمی كردم. 🍁فردای آن روز تمام اين اتفاقات افتاد. خبرگزاری ها و روزنامه ها با من مصاحبه كردند. استاندار همراه با خانواده آن بچه به ديدنم آمد و يك هديه حسابی براي من آوردند و ... جوان پشت ميز گفت: تو ابتدا براي رضاي خدا اين كار را كردی، اما بعد، خرابش كردی ... 🌷آرزوی اجر دنيايی كردی و مزدت را هم گرفتی. درسته؟ گفتم: همه اينها درسته. بعد باحسرت گفتم: چه كنم؟! دستم خالی است. جوان پشت ميز گفت: خيلی ها كارهايشان را برای خدا انجام می دهند، اما بايد تلاش كنند تا آخر اين اخلاص را حفظ كنند. بعضی ها كارهای خالصانه را در دنيا نابود می كنند! 🍁حسابی به مشكل خورده بودم. اعمال خوبم به خاطر شوخي های بيش از حد و صحبت های پشت سر مردم و غيبت ها و ... نابود ميشد و اعمال زشت من باقی می ماند. البته وقتی يك كار خالصانه انجام داده بودم، همان عمل باعث پاك شدن كارهای زشت ميشد. چرا كه در قرآن آمده بود: «انَ الحسنات یُذهِبنَ السَیئات» 🌷زيارت های اهل بيت (ع) بسيار در نامه اعمال من تأثير مثبت داشت. البته زيارت های با معرفتی که با گناه آلوده نشده بود. اما خيلی سخت بود. هر روز ما دقيق بررسی و حسابرسی ميشد. كوچك ترين اعمال مورد بررسی قرار می گرفت. 🍁همين طور كه اعمال روزانه ام بررسی ميشد، به يكی از روزهای دوران جوانی رسيديم. اواسط دهه هشتاد. يكباره جوان پشت ميز گفت: به دستور آقا اباعبدالله پنج سال از اعمال شما را بخشيديم. اين پنج سال بدون حساب طی می شود. 🌷با تعجب گفتم: يعنی چی!؟ گفت: يعنی پنج سال گناهان شما بخشيده شده و اعمال خوبتان باقي می ماند. نمی دانيد چقدر خوشحال شدم. اگر در آن شرايط بوديد، لذتي كه من از شنيدن اين خبر پيدا كردم را حس می کرديد. پنج سال بدون حساب و كتاب؟! 🖇ادامه دارد ... التماس دعا🌹 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ⓙⓞⓘⓝ↯ @yaran_mahdy313
💢 قسمت شانزدهم👇 🌷گفتم: اين دستور آقا به چه علت بود؟ همان لحظه به من ماجرا را نشان دادند. در دهه هشتاد و بعد از نابودی صدام، بنده چندين بار توفيق يافتم كه به سفر كربال بروم. در يكی از اين سفرها، يك پيرمرد كر و لال در كاروان ما بود. 🍁مدير كاروان به من گفت: ميتوانی اين پيرمرد را مراقبت كنی و همراه او باشی؟ من هم مثل خيلی های ديگر دوست داشتم تنها به حرم بروم و با مولای خودم خلوت داشته باشم، اما با اكراه قبول كردم. كار از آنچه فكر می كردم سخت تر بود. 🌷 اين پيرمرد هوش و حواس درست و حسابی نداشت. او را بايد كاملا مراقبت می كردم. اگر لحظه ای او را رها می كردم گم ميشد. خالصه تمام سفر كربلای من تحت الشعاع حضور اين پيرمرد شد. اين پيرمرد هر روز با من به حرم می آمد و برمی گشت. 🍁حضور قلب من كم شده بود. چون بايد مراقب اين پيرمرد می بودم. روز آخر قصد خريد يك لباس داشت. فروشنده وقتی فهميد كه او متوجه نمی شود، قيمت را چند برابر گفت. من جلو آمدم و گفتم: چی داری ميگی؟ اين آقا زائر مولاست. 🌷چرا اين طوری قيمت ميدی؟ اين لباس قيمتش خيلی كمتره. خالصه اينكه من لباس را خيلي ارزان تر برای اين پيرمرد خريدم. با هم از مغازه بيرون آمديم. من عصبانی و پيرمرد خوشحال بود. با خودم گفتم: عجب دردسری برای ما درست شد. 🍁اين دفعه كربلا اصلا به ما حال نداد. يكباره ديدم پيرمرد ايستاد. رو به حرم كرد و با انگشت دست، مرا به آقا نشان داد و با همان زبان بی زبانی برای من دعا كرد. جوان پشت ميز گفت: به دعای اين پيرمرد، آقا امام حسين شفاعت كردند و گناهان پنج سال تو را بخشيدند. 🌷بايد در آن شرايط قرار می گرفتيد تا بفهميد چقدر از اين اتفاق خوشحال شدم. صدها برگه در كتاب اعمال من جلو رفت. اعمال خوب اين سال ها همگی ثبت شد و گناهانش محو شده بود. 🖇ادامه دارد ... التماس دعا🌹 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ⓙⓞⓘⓝ↯🇮🇷 @yaran_mahdy313
💢 قسمت هفدهم (آزار مومن)👇 🌷در دوران جوانی در پايگاه بسيج شهرستان فعاليت داشتم. روزها و شبها با دوستانمان با هم بوديم. شبهای جمعه همگی در پايگاه بسيج دور هم جمع بوديم و بعد از جلسه قرآن، فعاليت نظامی و گشت و بازرسی و... داشتيم. 🍁در پشت محل پايگاه بسيج، قبرستان شهر ما قرار داشت. ما هم بعضی وقتها، دوستان خودمان را اذيت می كرديم! البته تاوان تمام اين اذيت ها را در آنجا دادم. برخی شب های جمعه تا صبح در پايگاه حضور داشتيم. يك شب زمستانی، برف سنگينی آمده بود. 🌷يكی از رفقا گفت: كسی جرأت داره الان تا انتهای قبرستان برود؟! گفتم: اينكه كار مهمی نيست. من الان ميروم. او هم به من گفت: بايد يك لباس سفيد بپوشی! من سرتا پا سفيدپوش شدم و حركت كردم. خس خس صدای پای من بر روی برف، از دور هم شنيده ميشد. 🍁من به سمت انتهای قبرستان رفتم! اواخر قبرستان كه رسيدم، صوت قرآن شخصي را از دور شنيدم! يك پيرمرد روحانی كه از سادات بود، شب های جمعه تا سحر، در انتهای قبرستان و در داخل يك قبر مشغول تهجد و قرائت قرآن ميشد. فهميدم كه رفقا می خواستند با اين كار، با سيد شوخی كنند. 🌷می خواستم برگردم اما باخودم گفتم: اگر الان برگردم، رفقای من فکر می کنند ترسيده ام. برای همين تا انتهای قبرستان رفتم. هرچه صدای پای من نزديك تر ميشد، صدای قرائت قرآن سيد هم بلندتر ميشد! از لحن او فهميدم كه ترسيده ولی به مسير ادامه دادم. تا اينكه به بالای قبری رسيدم كه او در داخل آن مشغول عبادت بود. 🍁يكباره تا مرا ديد فريادی زد و حسابی ترسيد. من هم كه ترسيده بودم پا به فرار گذاشتم. پيرمرد سيد، رد پای مرا در داخل برف گرفت و دنبال من آمد. وقتی وارد پايگاه شد، حسابی عصبانی بود. ابتدا كتمان كردم، اما بعد، از او معذرت خواهی كردم. او با ناراحتی بيرون رفت. 🌷حال چندين سال بعد از اين ماجرا، در نامه عملم حكايت آن شب را ديدم. نمی دانيد چه حالی بود، وقتی گناه يا اشتباهی را در نامه عملم می ديدم، خصوصاً وقتی كسی را اذيت كرده بودم، از درون عذاب می كشيدم. گويی خودم به جای آن طرف اذيت می شدم. 🖇ادامه دارد ... التماس دعا🌹 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌ⓙⓞⓘⓝ↯ @yaran_mahdy313
5.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💚یا صاحب الزمان💚: 🔊🎥سخنان تکان دهنده در مورد امام زمان {ع}🌹 سخنران :استاد رائفی پور 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 @yaran_mahdy313
🔹 هوس آمدن این جمعه نداری آقا؟🥀 📌 ؛ 🔅 اللهم عجل لولیک الفرج @yaran_mahdy313
12.48M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
『 نماهنگ؛ دل‌شکسته...🌱•』 🙏 •┈—┈—┈✿┈—┈—┈• ݐࢪۅڢٵێݪ .ٵسٺۅࢪێ . مْدّاْحٍیَ ٵݦٵݦ زݦٵنێ ها @yaran_mahdy313
🌸🍁🌸🍁🌸🍁 ⚠️ ✨ رفقــا‌یـه‌دقیقــه‌حـرف‌خـودمـونـی‌ تا کِی‌بگیـم،تاانقـلاب‌مهـدی!!؟؟💔 یک‌نماینـده‌سـاده‌،یک‌تیـم‌تبلیغـاتـی‌داره آیـاامـام‌زمـان‌ِمـن‌و‌شمـاکـه نمـاینـده‌خـدا‌روی‌زمیـنه،💫 نبـایـدتیـم‌تبلیغـاتـی‌داشتـه‌باشـه؟؟ پیـام‌هـایـی‌کـه‌یـاد‌امـام‌زمـان‌رو‌تـو‌دلهـا‌❤️ زنـده‌میکنـه‌نشـر‌بـدیـم.📚 ❥🌼━┅ روزے یه پیامـ با اخلاصـم کافیـہ ها! 🌸🍁🌸🍁🌸🍁
*•🌿• حضرت‌آقا‌به‌سید‌حسن‌نصراللہ ‌گفتن‌که‌هروقت‌دلت‌گرفت... دنیابهت‌سخت‌فشارآورد برویه‌اتاق‌خالی‌گیربیار. بشین‌نمازبخون‌بزن‌زیرگریہ؛ حرف‌بزن‌باصاحبت.. مشکلت‌حل‌میشھ :) پ. ن: واقعا حل میشه... حداقلش اینه خیلی حالتون بهتره
🥀📿 توهنوزبه‌مادرت‌میگی‌تو! باخواهربرادرکوچکتریابزرگترت‌ نمیسازی! بیخیال‌درسای‌مدرسه‌یادانشگاهت‌‌شدۍ! امربه‌معروف‌ونهی‌از‌منکر‌نمیکنی! هنوز ازخیلیاحلالیت‌نگرفتی! لابدانتظارداری‌شهیدم‌بشی...(:
~🕊 🌸 ▫️يه روز ميرسه 🔸فقط ميــان بالا سرت ▫️فاتـــحه ميدن و مــيرن... 🔸ولے شايد.. ▫️يه‌روزۍباشہ‌ڪه‌جا‌فاتحھ 🔸دادن‌و‌رفتن ▫️بيان‌براى‌رفاقت كردن.. :) 🔸اينو‌تـــــو‌ميتونے‌تعيين‌كنی ▫️منتہا بـــــا‌شهادت:) ❤️🕊