余白
" 幽玄 " یوگِن — زیباییِ نهفته و رازآلود مفهومی که نه صرفاً به معنای زیبایی، بلکه به معنای «ژرفای اسرا
" Odraska "
حسی که وقتی سالها چیزی را در ذهنت به شکل خاصی تصور کردهای و بالاخره با واقعیتش روبهرو میشوی، تجربه میکنی؛ نه ناامیدی است، نه رضایت. فقط باید با این حقیقت کنار بیایی که چیزی که دوست داشتی، در واقعیت شکل
دیگری دارد.
- دانته در جایی نوشته ک ترس تقریبا به تلخی مرگه.
+ دانته وقتی اونو نوشته بود هنوز نمرده بود.
Hannibal | 🎥 -
بیشترین چیزی که درمورد بزرگ شدن اذیتم میکنه اینه که باعث میشه کمکم بفهمی هیچچیزی تا ابد ادامه نداره. تابستون تموم میشه، حتی اگه یه زمانی فکر میکردی قراره همیشه همینقدر طولانی و گرم بمونه. عشقها تغییر میکنن، آدمها از هم دور میشن، خونهات رو عوض میکنی، یه روز میرسه که دیگه توی اتاقی که سالها توش زندگی کردی نمیخوابی. کفشهای موردعلاقهات بالاخره خراب میشن، لباسهایی که یه زمانی خیلی دوستشون داشتی دیگه اندازهات نیستن، بند موسیقیای که توی نوجوانی بهشون گوش میدادی از هم جدا میشن، و اون دوستت که یه زمانی هر روز میدیدیش رو دیگه نمیبینی.
وقتی بچهتری، انگار همهچیز بینهایت به نظر میرسه. تابستونها قرار نیست هیچوقت تموم بشن، آدمهایی که دوستشون داری همیشه نزدیکت هستن و فقط کافیه دستت رو دراز کنی تا بهشون برسی، و چیزهایی که دوست داری قراره برای همیشه بخشی از زندگیت بمونن. ولی بزرگ شدن بهت یاد میده که همهچیز موقتیه. هرچیزی عمر کوتاهی داره و فرق بین بودن و نبودن فقط یک لحظهس. مجبور میشی از هر چیزی یک خاطره برداری و همه چیز رو به شکل تصویرهایی محو با خودت حمل کنی.
هدایت شده از غروب خیال.
درود
این پیام و یه پیام دیگه از چنل رو فور بزنید چنلای قشنگتون و عضو غروب خیال باشید.
تا منم بر اساس وایب چنلتون یه عکس تقدیمتون کنم و چنلتونو توصیف کنم.🦢
Tag
هدایت شده از غروب خیال.
عجیب ترین نوع دلتنگی، دلتنگی برای روزهاییست که هنوز نیامدهاند. برای روز هایی که قرار بود قشنگ تر باشند، برای آدمی که قرار بود بشوی، برای زندگیای که خیال میکردی یک روز بالاخره شبیه رویاهایت می شود.
余白
" Odraska " حسی که وقتی سالها چیزی را در ذهنت به شکل خاصی تصور کردهای و بالاخره با واقعیتش روبهرو
"ふらり"
فوراری
حالتی را توصیف میکند که بدون مقصد خاصی یا برنامهی مشخصی، آزادانه در مسیر قدم میزنی و اجازه میدهی لحظهها تو را با خود ببرند. مثل قدم زدن در کوچههای قدیمی شهر، تماشای برگهایی که با باد میرقصند، یا توقفی کوتاه کنار مغازهای کوچک که بوی نان تازه از آن بیرون میآید.
فوراری یعنی برای رسیدن عجله نکنی؛ نه نگران مقصد باشی و نه درگیر قدمهایی که هنوز برنداشتهای. گاهی در میان همین پرسهزدنهای بیهدف، زیباییهایی را کشف میکنی که اگر عجله داشتی، هرگز نمیدیدی. انگار برای چند لحظه، دنیا از تو نمیخواهد کاری انجام بدهی؛ فقط از تو میخواهد زندگی را تماشا کنی و از جزئیات لذت ببری .
余白
سلیقه ی موسیقیم انقد نامتعارف و عجیبه خیلی وقته هیشکی ازش تعریف نکرده.
ولی کم و بیش چیزای مین استریمم گوش میدم🤲🏻.