اینجا زندگیام میان امید و ناامیدی در نوسان است. همزمان آرزو دارم بمیرم و آرزو دارم که زندگی کنم. گاهی اوقات به زندگی نظم میدهم و گاهی هرج و مرج است که زندگیام را میبلعد.
ــ📜| نامه آلخاندرا پیثارنیک به لئوناستروف
همواره در درونم سرگرم فکر کردن به آینده بودم، طوری که زمان حال هم بخشی از آینده شده بود.
ــ 📖|یک رمانک لمپن _ روبرتو بولانیو
نمیدانم متوجه شده اید یا نه؛ درست همان لحظه ای که دست از فعالیت بر می دارید بلافاصله دلهره ای عصبی به وجود میآید احساس میکنید که انگار زنده و گوش به زنگ نیستید؛ بنابراین باید به فعالیت ادامه دهید ترسی از تنها ماندن دارید؛ از تنها قدم زدن با خود بودن بدون کتاب بدون رادیو بدون حرف زدن با کسی؛ ترس در سکوت نشستن بدون اینکه کاری با دست یا ذهن یا قلبتان انجام بدهید.
ــ👤| جی کریشنامورتی
余白
تو این قسمت شاهنامه، از داستان بیژن و منیژه؛ رستم داره برای کیخسرو دعا میکنه و خیلی جالب و متفاوته
"چو هرمزد بادت بدین پایگاه "
رستم دعاش رو با هرمزد شروع میکنه.
هرمزد یا اورمزد، همون نام اهورامزداست؛ چیزی که در جهانبینی ایران باستان با دانایی و نیکی پیوند داشته.
و اینجا یه چیز جالب هست. رستم میتونست برای کیخسرو از همون اول آرزوی قدرت و پیروزی کنه. ولی نه.
اولین چیزی که میاد، یه مفهوم مرتبط با داناییه. انگار ترتیبش هم مهمه.
اول خرد، بعد قدرت.
و شاهنامه خیلی جاها دقیقا همینو بهمون یادآوری میکنه. آدمهای زیادی توی این داستان قدرت داشتن..
ولی.. همهشون بلد نبودن با اون قدرت چیکار کنن!
余白
تو این قسمت شاهنامه، از داستان بیژن و منیژه؛ رستم داره برای کیخسرو دعا میکنه و خیلی جالب و متفاوته
"همه ساله اردیبهشت هژیر"
خب پشت اردیبهشت یه مفهوم خیلی بزرگتر هست. اردیبهشت در ریشهی کهنش با چیزی شبیه «بهترین راستی» و «نظم درست» ارتباط داره. یعنی راستی اینجا فقط این نیست که دروغ نگی.
یه جور هماهنگ بودن با نظم درست جهانه. و حالا رستم داره این مفهوم رو وارد دعاش برای یک شاه میکنه.
چرا؟
چون ظاهراً از نظر فردوسی، فقط قوی بودن برای شاه بودن کافی نیست.
اگه قدرت داشته باشی ولی داد نداشته باشی، یه جای کارت میلنگه.
قدرت خوبه ولی قدرتی که کنار راستی نباشه؟ خب شاهنامه نمونه هاشو کم نداره...
余白
تو این قسمت شاهنامه، از داستان بیژن و منیژه؛ رستم داره برای کیخسرو دعا میکنه و خیلی جالب و متفاوته
"چو شهریورت باد پیروزگر"
شهریور برای کیخسرو خیلی اسم مناسبیه. چون شهریور در معنای کهنش با شهریاریِ مطلوب و فرمانروایی درست ارتباط داره. نه صرفا اینکه یکی تاج بذاره سرش و بگه از امروز من شاهام.
شاه خوب بودن یه چیز دیگه ست.
اینکه قدرت داشته باشی، ولی بدونی باهاش چیکار کنی. بتونی از مردم محافظت کنی، داد رو برقرار کنی، و قدرتت فقط برای خودت نباشه.
رستم اینجا برای کیخسرو فقط آرزوی پیروزی نمیکنه. انگار داره میگه:کاش پادشاهیات همونقدر که قدرتمنده، درست هم باشه..