لیپو فراتر از یک شاعره؛ چینیها بهش میگن «شاعرِ تبعیدشده از بهشت». اون در قرن هشتم میلادی زندگی میکرده. میگن یک شب سوار قایق بوده، مستِ مست، میبینه تصویر ماه افتاده روی آب؛ میره که ماه رو در آغوش بکشه و توی آب غرق میشه! شعرهای او دقیقا همین مرزِ باریک بین رویا، مستی، کوهستانهای مهآلود و تنهاییه.
«با یک صراحی شراب در میان گلها،
بیهیچ همدمی، تنها مینوشم.
جامم را بلند میکنم و از ماه میخواهم که به من بپیوندد؛
با سایهام، ما اکنون سه نفریم!
ماه اما، از نوشیدن چیزی نمیداند
و سایهام فقط بیصدا به دنبالم میآید...»
اين كه بدانى در راه درستى هستى يک چيز است، و اين كه فكر كنى راه درست فقط همين است يک چيز ديگر. ما هرگز نمىتوانيم دربارهى زندگى ديگران قضاوت كنيم، هركس رنجها و چشمپوشىهاى خودش را دارد!
ــ📖| کنار رود پيدرا نشستم و گريستم – پائولو کوئیلو
(森林浴 - Shinrin-yoku)
شینرین_یوکو
بمعنی: «حمام جنگل». نه فقط پیادهروی، بلکه غوطهور شدن کامل در فضای جنگل، بو کردن درختها، گوش دادن به صداها و تنفس عمیق برای سلامت روح و جسم.