او ماه بود؛ گاهی کامل و پر نور، گاهی زخمی و رنگ پریده. اما این چیزی از ماه بودنش کم نمیکرد، ماه برای آسمان، همیشه ماه است!
بهم گفتی من فقط یکم عجیب غریبم؟من هنوزم آرزوی آشنا شدن با یه خون آشام توی یه شب سرد و تاریک رو یا خودم دارم.
دیروز خوابت را دیدم و انگار شاخهای سبز بودی،خرامان،رقصان روی ناهمواریهایم خم میشدی.
مگر چیزی بیش از اینکه شاخه ای سبز باشی،خوشحالم میکند؟