اونجا که محمود درویش میگه :
ده تا دوستت دارم ؛ هشت تا برای تو ، یکی برای خنده تو و دیگری برای صدای تو ، اما واژهها عاجزند برای چشمان تو .
من میروم ، نه برای اینکه دلم با تو نیست ؛ من میروم تا بیش از این نامهربانیات را نبینم.