میخواهی از دنیایِ نبودنت صحبت کنیم؟
هنوز رد قدم های رفتهات پاک نشده بود که جهان تغییر کرد؛
صبح شد، اما خورشید نیامد
ابر کبود شد، اما باران نیامد
آسمان تیره شد، اما ماه نیامد
به چشم خود فرو افتادن ستارگان و پژمردن گلها و شکستن تُنگ شیشهای ماهی ها را دیدم
رفتی، گویی قیامت شد
و من آن خطاکاری که در آتشِ نبودنت سوخت...