یه زمانی بود که بودنت برام مهم بود، ولی حالا؟ هیچ فرقی نداره. نه بودنت خوشحالم میکنه، نه رفتنت ناراحتم. از چشم افتادی، جوری که حتی نگاه کردن بهت هم برام بیمعنیه.
گاهی بی صدا نگاهت میکنم
مرا ببخش!
که پنهانی دوستت دارم:)
و با نگاهم از فاصلهها دورادور؛
یواشکی میبوسمت:)
من از خود نیمهای را دیده بودم، عاقل اما تو
مرا با نیمهی دیوانهی من آشنا کردی :)