بیهوده که عاشقت نیستم،
دیگران تنها لبخندم را میخواهند،
تو حتی اشکهایم را هم دوست داری
در را محكم نبند!
قلبى كه به دنبالت میدود، بيشتر وقتها چون كودكى با انگشتهاى خونين، به من باز میگردد.
می خواهمش در این شب تنهایی
با دیدگان گمشده در دیدار
با درد ، از تمامی خود سرشار
می خواهمش که بفشردم بر خویش
من شیدا را...