دوستم داشتى اما نه آنقدر كه برايم بجنگی؛ دوستت داشتم، همانقدر كه برايت در جنگها بميرمم...!
و قسم میخورم در تمام زندگیات هیچکس را پیدا نمیکنی که حتی کمی شبیه به من، دوستت داشته باشد؛ و همین برای یک عمر پشیمانیات کافی است.
خواب دیدم ما را بُریدند
و به کارخانه چوب بُری بردند،
آنکه عاشق بود پنجره شد
آنکه بی رحم، چوبه دار
از من اما دَری ساختند برای گذشتن..:)
در میانِ عاشقان همچون زلیخا خستهام
یوسفی دارم که میدانم به نامِ دیگری است:)