سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چهها میخواهی
صبح تا نیمهی شب منتظری
همه جا مینگری
گاه با ماه سخن میگویی
گاه با رهگذران خبر گمشدهای میجویی
راستی گمشدهات کیست ...!؟
کجاست...!؟
دیدنت در زیر باران در خزان قسمت نشد
بودنم با عشق تو در این جهان قسمت نشد
عاشقم بودی و من هم بوده ام شیدای تو
عاشقم بودی ولی در این میان قسمت نشد؛)