_اینو میبینید؟
همین ی استکان شیشهای چای که قاطیش چندتا تیکه کوچیک نباته و تا بیای بخوری زود تموم میشه؛
منو پرت کرد به اربعین پارسال که با شوق از این چایهای شیشهای میخوردیم و اصلا به این که قبلش شسته بودنش یا نه فکر نمیکردیم تازه دوست داشتیم برای تَبرکی بودنش.
عمیقا حس کردم نشستم وسط موکبهای طریق العلماء؛ درحالی که خیلی سیریم از وفور نعمت و بازم دلمون نمیاد دست رد بزنیم به صدای بچهگونه که با التماس میگه شای شای تعال تعال.... هِله بیکُم یا زُواری:)))))
یعنی میشه امسال هم بشنوم این نوای دلنشینُ ؟!
زمان:
حجم:
133.5K
تصور میکنیم طریق العماء بود با لبخندی از ته دل و اخیش محکم که امسالم شرمندمون کرد. خب؟
به قول حاج محمود کریمی:
-حسین جان.
محکم برای تو اگر سینه میزنم
مشغول گردگیری آیینه دلم:)
-امسال با ی هول و ولای دیگهای مامان گفت وضو بگیریم قبلش نماز خونده باشیم؛ بریم سروقتِ... سروقت چی باید بگم؟! بگم خاکِ زمینی که سر حسینِ زینب و بریدن؟ یا زمینی که به اهل بیت پیامبر رحم نکرد؟ یا بگم زمینی که قطره که نه دریایی از خونِ اباعبدالله ریخته شد؟!
رفتیم ببینیم تربت چیشده امروز.
دیدم؛ دیدیم خونی که از حسین میجوشید و چندقطرهش تو ظرف تربت مامانه.
دیگه هممون رفتیم سوی خودمون.
دیگه نتونستیم تا سریع تشنمون میشه پناه ببریم به آب. گشنمون میشه به غذا.
انگار خجالت میکشیم..
انگار یکی دست انداخته دور گلوت داره خفهت میکنه.
پارسال هم دیدیمها نمیدونم چرا امسال اینجوری شد؛ همش میگم امان از دلِ زینب. تمومِ حسین روبرومه حسین.....
چی دیدی تو؟ از صبح تا دم غروب چهها که ندیدی.
آخ عذاب کردنت، منع آب کردنت. شبیه گندم ری آسیاب کردنت........
حتی تصور کردن اینکه برادرت جلوی چشمات ۱۹۵۰ تیر خورده باشه، آب نخورده باشه، داغ بچههاشو دیده باشه، کمرش شکسته شده باشه سر از دست دادن برادرش، علی اکبرشو با دستای خودش جمع کرده باشه، حمله کردن به مخدرات و دیده باشه؛ غیرقابل تحمله، اصلا نمیشه تصور کرد.
تا غروب زینب داره میگه: یارالی خسته و بیحالی؛
بعد یهو میبینه دیگه ی محرم هم براش نمونده.
ما چندقطره دیدیم خون حسین بن علی رو...
زینب همه رو باهم دید....:)
-بدون کپشن-
غم عالم ریخت تو دلمون.