_سرت گرم تکرار روزهاست و یهو میبینی انار و نارنگی و خرمالو پا به خونهت گذاشتن و پاییز شد .
من رفته او رفته، ما بی ما شده بود.
زیبایی تنها شده بود هر رودی دریا هربودی بود شده بود.
_سهرابسپهری_
"رافـائِل
_
_کتاب ها وارد گوشت و خونم شده بودند. طنز ماجرا این بود که از بس در کتابخانه میلولیدم آن ها فکر میکردند این منم که آدم نیستم.
دیو یک بار ازم پرسید از کجا میدونی کدوم شون رو برداری؟کی بهت میگه؟
براش توضیح دادم که یک رشته وجود دارد." اگر داستایفسکی بخونی میبینی تو کتابش به پوشکین اشاره کرد، بعد میری پوشکین میخونی میبینی به دانته اشاره کرده،بعد میره دانته میخونی و..."
[میشه گفت تمام کتاب ها راجع به کتاب های دیگن.]
_جزءازکل_
"رافـائِل
_
من تنها هستم ناتانائیل! نمیتوانم درک نکردن دیگران را درک کنم. گویی از جهان دیگری آمدهاند. دور میشوم. خیلی دور:(((
-آندره ژید-