eitaa logo
/زعتر/
464 دنبال‌کننده
216 عکس
39 ویدیو
3 فایل
می‌نویسم چون می‌دانم غیر از این کار، هیچ کاری ماندگار نخواهد بود. ✨ استادیار مدرسه نویسندگی مبنا کانال من: @zaatar 💫برای ارتباط با من: @z_Attarzade
مشاهده در ایتا
دانلود
ـــــــــــ داریم می‌رسیم مترو سهروردی. دو نفر ایستاده‌اند و صدایشان پیچیده توی مترو. ندانی، فکر می‌کنی خواهری، دوستی، فامیلی هستند. یکی‌شان از فارس امده، یکی تبریز. همه از هرجایی که آمده‌‌ایم، مقصدمان یکی‌ست. @zaatar
ـــــــــــــــ اینجا زائرشهرِ چهل‌سراست. نزدیک متروی بهشتی و بیرون از مصلی. همهٔ شهرها موکب دارند و غذا می‌دهند. مدیریت مراسم خیلی خوب است. برنامه‌ریزیِ خوبی شده برای متمرکز نشدنِ جمعیت و جلوگیری از ازدحام. کوله و پاوربانک و خوراکی هم می‌توانید بیاورید. فقط باید بگذارید توی دستگاه. بیرون مصلی هم قدم‌به‌قدم، شربت و آب می‌دهند. علی‌رغم جو روانی که ایجاد کردند، همهٔ برنامه‌ها خیلی خوب پیش می‌رود. خیلی‌ها با نوزاد و بچه آمدند. پیر و جوان و همه سن‌وسالی می‌شود توی جمعیت دید. یک‌بار هم در ازدحام جمعیت نیفتادم. مردم، می‌روند و می‌آیند. شما هم بیایید. همین یک دیدار است دیگر. فرصت تمام می‌شود. @zaatar
هدایت شده از کارام جانم می‌رود
ا﷽ 5️⃣2️⃣ آخرین سفارش تهران برای اولین‌بار قرار است جمعیتی به خودش ببیند که تا حالا ندیده. من، به فکر روایت‌کردن این روزهام. بچه‌ها را سپرده‌ام به مادر و همسرم. گفته‌ام من همین سه روز را دارم برای نوشتن. دیگر تمام. دیگر آقایی نیست که بخواهم برایش بنویسم. آخرین سفارش‌هاست. دیگر قرار نیست بگویم فردا دعوتم بیت و قرار است راوی باشم. کولهٔ اربعینم را از کمد بیرون کشیده‌ام. پاوربانک، چفیه، قرص مسکن، دفترچه یادداشت، خودکار و چند وسیلهٔ ضروری داخلش گذاشته‌ام. دستمالِ اشک را هم پیش بقیه وسایل جا داده‌ام. انگار دارم برای پیاده‌روی طولانی آماده می‌شوم؛ فقط این بار مقصد، کربلا نیست. مقصد، در دلِ تهران است.   کار من، نوشتن است؛ راه‌رفتن میان آدم‌ها، گوش‌دادن و شنیدن از آن‌هایی که این روزها حرف‌های زیادی دارند برای گفتن. دنبال اتفاق عجیب غریبی نیستم. باید سوژه‌ها را از بین صورت‌هایی پیدا کنم که از راه‌های دور آمده‌اند. میان چشم‌هایی که اشکشان را از هم پنهان می‌کنند. می‌خواهم بروم راه‌آهن. مسافرهایی را که از راه دور می‌آیند، ببینم. گشت بزنم در موکب‌ها. جایی که استکان‌های چای و شربت، یکی پس از دیگری پر می‌شوند. کنار کسانی بایستم که خودشان عزادارند اما اشک را می‌گذارند برای بعد. انگار هرکدام سهم خودشان را به شکلی ادا می‌کنند. تعهدِ من هم نوشتن است. کیفم را که جمع می‌کنم، دستمال اشک را درمی‌آورم. فرصت سوگواری ندارم. باید از «اتفاق اصلی» فاصله بگیرم. باید بایستم کنار؛ نه آن‌قدر دور که نبضم با مردم یکی نشود، نه آن‌قدر نزدیک که اشک، جای کلمات را بگیرد.   ✍ (ع) 〰〰〰〰 💠 هر روایت قطعه‌ای از حافظه‌ی تاریخی این روزهاست || روایت‌های مردمی از وداع با رهبر شهید 📍ایتا | بله | تلگرام |📍
ـــــــــــــــ بعد از نماز، مردم سرازیر شدند توی خیابان‌هایی که چندین کیلومتر با مصلی فاصله دارند. خیلی‌ها گوشه کنار خیابان‌ها نشسته‌اند. همه عزاداریم. داغ‌مان مشترک است و همه داریم از این مصیبت پیر می‌شویم. @zaatar
ــــــــــ بماند به یادگار از روزی که گفتیم «ما از او جز خوبی نمی‌دانیم» از روزی که یک دل سیر گریه کردیم اما باز هم آرام نشدیم. *نماز را به نیابت از همه رفقای دیده و ندیده‌ام خواندم. همهٔ رفقایی که به هردلیلی به نماز نرسیدند. @zaatar
ــــــــــــــــــــ می‌خواستم تا آخر مراسم امروز بمانم. نتوانستم. عضلات پاهام درد می‌کرد. کل لباس‌هایم از مه‌پاش‌ها خیس شده بود و لرز داشتم. دیشب یک ساعت خوابیدم و از سروصداهای زائران بیدار شدم. بعد از نماز مصلی، رفتم دنبال بچه‌ها و برگشتم خانه. دوساعت خوابیدم. بیدار که شدم، یادم آمد بابایم را دارند از تهران می‌برند. می‌توانستم بروم و دو ساعت دیگر ببینَمَش. مثل عزادارها فقط چادری انداختم روی سر و راه افتادم سمت مصلی. @zaatar
ــــــــــــــ آخرین‌باری که آمدم دیدنت، کارتم برای جایگاه ویژه بود. خودم هم نمی‌دانستم. خادم‌ها گفتند می‌توانی بروی جلو. امروز هم در ساعت‌های آخر، دیدار ویژه‌ای برایم جور کردی. در کمال ناباوری استاد تماس گرفت و همراهش شدم تا رسیدم به همین نزدیکی‌ها. نزدیک‌ترین مکانی که می‌شد بیایم و ببینمت. کمترین فاصله برای خداحافظیِ آخر. @zaatar
«یک دلِ سیر» از هوش مصنوعی می‌پرسم یک دل سیر گریه کردن دقیقا یعنی چقدر و چطور گریه کردن؟ هوش مصنوعی می‌گوید این حالت برای افراد مختلف، متفاوت است اما معمولا چند نشانه دارد. مثلا اشک بدون اراده جاری می‌شود یا اینکه بعد از گریه، معمولا حسِ سبکی و آرامشِ نسبی، سراغ آدم می‌آید. بعد برایم توضیح می‌دهد که اگر می‌خواهی بفهمی دلت از گریه سیر شده یا نه، معمولاً وقتی اشک‌ها خودبه‌خود قطع می‌شوند، شدت احساسات فروکش می‌کند و دیگر نیاز فوری به ادامه گریه احساس نمی‌کنی، می‌توان گفت به آن حالت نزدیک شده‌ای. نکاتش را که می‌خوانم، برایش می‌نویسم: «من چند ماه است دارم گریه می‌کنم. آنقدر که گاهی فکر می‌کنم نفسم دارد می‌رود و جانی برایم نمانده ولی به این حالت نزدیک نمی‌شوم. یعنی اشک‌هایم قطع نمی‌شود. احساساتم فروکش نمی‌کند. فکر می‌کنم هر لحظه نیاز دارم به گریهٔ دوباره. من چهار ماه است دنبالِ یک دلِ سیر گریه کردنم. دنبال حسِ سبکی و آرامش نسبی. چیزی که این روزها ازش دورم. برایش می‌نویسم من این روزها غمی دارم که هرچه اشک می‌ریزم، آرام نمی‌شوم. @zaatar