eitaa logo
/زعتر/
465 دنبال‌کننده
269 عکس
40 ویدیو
3 فایل
می‌نویسم چون می‌دانم غیر از این کار، هیچ کاری ماندگار نخواهد بود. ✨ استادیار مدرسه نویسندگی مبنا کانال من: @zaatar 💫برای ارتباط با من: @z_Attarzade
مشاهده در ایتا
دانلود
. بچه‌ها را سپردیم به مادرِ همسرم و راهی شدیم از مرز چذابه. مردم گروه گروه می‌روند و هوا داغ است. هرسال نمی‌دانم منی که تحمل گرما را ندارم، اینجا چه کار می‌کنم. @zaatar
. الان بزرگ‌ترین معضلم اینه که به خاطر گرما توی روسری‌م طلق نذاشتم و همه‌ش حس می‌کنم روسریم خرابه. :/ @zaatar
«به نیابت از تمام زن‌های سرزمینم» ایستاده بودم توی گیت‌بندی خانم‌ها برای نشان دادن پاسپورت. زن‌های عرب، صدایشان بلندتر بود و طبق معمول با خودم گفتم زن نیستم اگر سال دیگر زبان عربی‌ام را تقویت نکنم. دوست داشتم سر دربیاورم از حرف‌هایشان. چیزی حدود پانصد نفر بین من و همسرم فاصله افتاده بود؛ صف خانم‌ها و آقایان جدا بود و مردها، سیل جمعیتی بودند تمام‌نشدنی. هرچقدر در تجمعات خیابانی، تعداد زن‌ها بیشتر بود، اینجا برعکس است. جمعیت مردها چندین‌ برابر خانم‌هاست. اینجا تا دلتان بخواهد مردهایی هستند که بی‌زن و بچه آمده‌اند. از قبل، نیت کرده بودم سفرم را به نیابت از امام شهید و آقا مجتبی بروم. اما بعد از دیدن جمعیت مردها، «زن‌ها» را هم به نیتم اضافه کردم. به نیابت از مادر همسرم که حق مادری را برای من هم تمام کرده و اگر حمایت هرساله‌اش نبود، شاید من اینجا نبودم. به نیابت از همهٔ زن‌هایی که باردارند و نمی‌توانند بیایند توی این جمعیت. به نیابت از آن‌هایی که نوزادی توی بغل دارند. به نیابت از زنانی که همسرشان به هردلیلی مخالف این سفر است و هرسال در فراق کربلا می‌سوزند. به نیابت از آن‌هایی که می‌ترسند از این سفر و تاب و تحملشان کم است. زنانی که مریضی یا نداشتن پول مانعشان شده و مهم‌تر از همه، زنانی که به خاطر شرایط جنگی در کشور ، پابه‌پای همسرشان مانده‌اند در کشور و داغ این سفر، مانده به دلشان. تک‌تک قدم‌هایم را به نیابت از این زن‌ها برمی‌دارم. زن‌هایی که صبورند و هرسال که فیلم‌های اربعین را می‌بینند، نمِ اشک‌ را با گوشهٔ آستین پاک می‌کنند و امید می‌کارند در دلشان برای سال‌های بعدتر. @zaatar
. ولی قبول کنید هیچی قشنگ‌تر از این نیست که سالروز تولدم، اونم همچین تاریخ باحالی، توی حرم امیرالمؤمنین شهید بشم.😌 @zaatar
. قسم به وعدهٔ شیرین «مَن یَمُت یَرَنی» که ایستاده بمیرم به احترام علی @zaatar
عکس‌ها از دیشب است. سامرا، کاظمین و امام‌زاده سیدمحمد که بی‌هیچ برنامه‌ای برای اولین‌بار قسمتمان شد. سامرا خلوت بود. ناخواسته افتادم توی جمعیت برای زیارت از نزدیک. قبل از رسیدن به ضریح، زنی کنارم ایستاده بود و هق‌هق می‌زد. از بی‌قراری‌اش، من هم افتادم به گریه. شانه‌هایش را نوازش کردم تا آرام بگیرد. زیر لب می‌گفت:« خسته‌ام» با روسری جلوی دهانش را گرفته بود تا صدایش را کنترل کند. آن‌قدر گریه فشار آورد که رو کرد به من و گفت:« حالم بده» بعد به نفس‌نفس افتاد و انگار زیر پایش خالی شد. کمکش کردم تا دراز بکشد. انگار بار سختی‌ها روی شانه‌‌هایش سنگینی می‌کرد. وقتی نزدیک ضریح شدم، علی رغم همیشه، چنگ زدم به شبکه‌ها و برای همهٔ آن‌هایی که این روزها خسته‌اند و دل‌شان آرامش می‌خواهد، دعا کردم. @zaatar