/زعتر/
ا﷽ 0️⃣1️⃣2️⃣ بیچارهتر اون که دید کربلاتو نزدیک غروب بود. رفتم صحن اصلی مصلی و ایستادم بین مردمی ک
.
آخرین روایت من از برنامه وداع در مصلی
دیروز، رونمایی شماره جدید مدام بود در تکیه نیاوران؛ مکانی که بخشهایی از سریال شب دهم در آن فیلمبرداری شده بود. هربار متناسب با موضوع شماره، مکانی همسو انتخاب میشود و اینبار که موضوع حسین(ع) بود، انتخاب مکان، بهتر از این نمیشد. آنقدر اتمسفرش به دل مینشست که دوست داشتم ساعتها بنشینم و عکس بگیرم از درودیوارش. دوساعتی نشستیم و شنیدیم از پیوند ادبیات با امام حسین(ع).
روزِ قبلِ رونمایی از دوستی که اینجا در زمان جنگ باهم آشنا شدیم، دعوت کردم تا بیاید و بعد از مدتها حرف زدن در صفحات مجازی، همدیگر را ببینیم. برخلاف تصورم خیلی راحت پذیرفت و آمد. قبلش پرسید اینطور جاها چادر اجباریست؟ خندیدم. میخواستم بگویم کجاش را دیدی؟ پوشیه هم باید بزنی. :)) میدانستم مدام، خط قرمزش، تنها ایران است و همهٔ کسانی که ایران عزیز را دوست دارند، میتوانند اینجا حول محور ادبیات، دور هم جمع شوند. او هم ادبیات خوانده بود و گاهی مینوشت. میدانستم اگر بیاید نمکگیر میشود. گفتم هرطور دوست داری بیا. فقط بهخاطر فضای تکیه، شاید بهتر باشد شالی چیزی داشته باشی.
درست روبهروی تکیه، تا از ماشین پیاده شدم، دیدَمَش. کاملا مطابقت داشت با عکس پروفایلش. بیحرف همدیگر را در آغوش کشیدیم. من میمیرم برای این دوستیها. اصلا زندهام با همین رفاقتها. توی مراسم، قدری از آن روزهای جنگ صحبت کردیم. میگفت با اینکه شخص اول کشور را از دست دادیم نوشتههای تو امیدبخش بود. انگار حالَت خوب بود دقیقا برعکس من. بعد از مراسم خیلی فکر کردم به حرفش. حتی چندتا از روزنگارهای جنگ را مرور کردم و هرچقدر بیشتر خواندم، مطمئنتر شدم که خیابانها من را زنده و سرپا نگه داشته بود.
#مدام
#رفیق
@zaatar
ــــــــــــــــــ
محمد: مامان؟ میشه بگی موضوع شماره بعدی مجله، «محمد» باشه؟
#مدامِ_حسین
#نیازمندیها
@zaatar